عاشق شو

یه عاشق!

می‌خواهم بگویم که در این دنیای پر از نازیبایی، “باید” که کسی را داشته باشی تا به او عشق بورزی.
عاشقش باشی.
دلت قرص باشد که هست.
وقتی به او فکر می‌کنی آرام شوی؛ در تلاطم روزهای سختت.
دلت را به او بسپاری تا مراقبش باشد. و تو خیالت راحت باشد از امن‌بودنش…

دوستی نوشته بود که در کلاسِ شفیعی کدکنی بودیم که یک‌هو رو به ما کرد و گفت چقدر بدبخت است کسی که عاشق نیست. عاشق شوید…

و چقدر سخت است بی‌عشق زندگی‌کردن.
نمی‌دانم آن‌ها که در این دنیا نفس می‌کشند ولی کسی را ندارند تا این حس را با او تجربه کنند، چگونه ادعای زنده‌بودن و زندگی‌کردن می‌کنند!

عاشق شو.
که بدون عشق دنیا به هیچ نمی‌ارزد…

وقتی عاشق می‌شوی، تازه لحظه‌ها را درک می‌کنی. تازه عمیق‌ترین حس‌های جهان را تجربه می‌کنی. تازه می‌فهمی که زندگی یعنی چه!

آری.
گویی تازه زنده می‌شوی :) و قبل از آن فقط نفسی می‌آمد و می‌رفت.

و طوری می‌شود که دیگر حتی یک‌لحظه هم نمی‌توانی به زندگیِ بدون عشق فکر کنی.

و یاد آن بیت می‌افتم که:
تعریف من از عشق همان بود که گفتم / در بند کسی باش که در بندِ حسین است.

و خب عشق داریم تا عشق.
منظورم از این‌همه تعریف و تمجید، این عشق‌های حقیرِ زمینی نیست؛ که البته خودِ همین‌ها هم قطره‌ای از آن دریای بیکران‌اند.
عشقی مدّ نظرم است که بزرگان می‌گویند. همانی که خدا در ادامه‌اش است. همانی که خدا را در آن عشق می‌بینی. عشقِ فی‌الله.
همانی که تو را نزدیک می‌کند به خدایت.

اگر از این عشق‌ها پیدا کردی، یک‌لحظه هم وقت تلف نکن، غرقش شو. خودت را بباز و حل شو در آن.
جوری که دیگر تویی نماند. بشوی او. سرتاپا.

اگر عاشق نشده‌ای، آب دستت داری، زمین بگذار و بیفت به جست‌وجویش…
و امیدوارم که هر چه زودتر بیابی‌اش.
امیدوارم هر چه زودتر عاشق شوی و درک کنی که چه نوشتم.

عاشق شو.
ارنه روزی کارِ جهان سرآید…

شاید همین عشق راز جاودانگیِ ما باشد. شاید همانی‌ست که اگر غرقش شوی زنده خواهی شد و زنده خواهی ماند. تا ابد.
شاید همین عشق است آن امانتی که به آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه‌اش کرد و ما، که ظلوم جهول بودیم، قبولش کردیم.

عاشق شو :)

همین.

پی‌نوشت: گفتی: “می‌دانم که می‌دانی این نوشته‌هایت را هم می‌خوانم.” ولی من ترجیح می‌دهم فرض کنم تو اینجاها را نمی‌خوانی؛ تا برایت راحت‌تر بنویسم.
سعی کردم آداب نوشتن برایت را رعایت کنم؛ وضو گرفتم، یک لیوان چای برای خودم ریختم، البته نه در آن لیوانِ سبزآبیِ قشنگم، و Kiss the Rain را نیز پلی کردم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *