عشق

دل‌نوشته‌ای جامانده

آسمان آبی

مدت‌هاست ننوشته‌ام. این‌بار اما با خودم گفتم منتظرِ حس‌وحالِ نوشتن نمی‌مانم و می‌آیم و خودم را می‌گذارم مقابل کیبورد و صفحۀ لپ‌تاپ و موزیکِ دوست‌داشتنی‌ام را پلی می‌کنم و می‌نویسم. می‌نویسم تا بیاید. تا آن‌چه در دلم مدت‌هاست مانده. خودش می‌آید. بارها تجربه‌اش را داشته‌ام. آری. امید. شاید بهترین چیزی که می‌توانم از آن بنویسم …

و من به تو فکر می‌کنم. هنوز. همیشه.

خب حال که این متن را می‌خوانی، یعنی من دیگر از مرز گذشته‌ام و به سمتِ سرزمینی آسمانی رهسپارم. و اما حالا که دورم، و شاید دیر، می‌خواهم از مهم‌ترین رازی که کسی نیست که من را دیده باشد و نداند، بگویم! آری همان رازی که عیان است و از ذره‌ذرۀ وجودم برون می‌تراود. آن …