آرشیو برچسب ها: آرامش

آرامش | هدف باشه یا چی!؟

کتاب

چند وقتی‌ست که پست‌های حاج‌آقا پناهیان رو توی اینستاگرام دنبال می‌کنم. به نظرم خیلی خوب داره در فضای مجازی فعالیت می‌کنه. با کیفیته همه‌چیش؛ عکس‌نوشته‌ها، فونت‌ها، ویدئوها، متن‌ها و هر اونچه که مربوط بشه به یک پستِ خوب در اینستا. از ظواهر گذشته، مطالبی که در موردش حرف می‌زنه و می‌نویسه هم عالیه. موضوعاتی که …

ری‌استارت.

آرامش

مدت‌هاست ننوشته‌ام. مدت‌های طولانی. روزهای زیادی گذشته‌اند. دیگر نه من آن آدم قبلی‌ام و نه نوشته‌هایم همان نوشته‌ها. آری. بزرگ‌تر شده‌ام. تغییر کرده‌ام. درس‌های زیادی یاد گرفته‌ام. سختی‌های زیادی هم کشیده‌ام. ولی همچنان می‌توانم به آسمانِ آبیِ بالاسرم نگاه کنم و لبخند بزنم؛ وقتی که ابرهای سفید و خاکستری بخشی از آسمان را پوشانده‌اند و …

اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاهِ

نماز و صبر

بعد از یکی دو هفتۀ پر کار که اکثرش رو مشغول جشن بودم، این آخر هفته کمی آزادتر شدم و دوست دارم عقب‌افتادگی‌های این چند وقت رو جبران کنم. از کتابِ ناتمام “جستارهایی در باب عشق” که قرار بود تا آخر فروردین تموم بشه و نشد، متمم‌های نخونده و چندین تَسکِ نوشته‌شده در wunderlist در …

دور همی و یک درس

دیشب خونۀ عمه‌اینا بودیم. دفترچه‌هام رو برداشتم و به یکی از اتاق‌های خالی خونه رفتم تا درس متمم رو که بدخط در یک دفترچۀ دیگه نوشته بودم، وارد دفترچۀ اصلیم کنم. یه دفعه شوهرعمه‌ها اومدن و گفتن که “دور همی” ببینیم! تلویزیون در همون اتاق بود :) خب منم صدای آهنگم رو کم کردم و …

آرامش، در میان هیاهوی شهر

قهوه و من

در میان های‌وهوی این شهر شلوغ، گاه باید تنها شد و تنها نشست و قهوه‌ای نوشید، و کمی نوشت… کافه‌ای در بازارچۀ قدیمی یکی از فازهای مسکونی اکباتان. با foursquare پیدایش کردم. اسمش سخت بود، آخر تلفظ درستش را هم یادم رفت بپرسم! Chalet Lounge & Bistro – البته الان که در گوگل سرچ کردم، …

از یک نیاز بر باد داده شده می نویسم؛ آرامش.

از اول تابستون تا الان دو دورۀ TMD (مشکل در مفصل تمپورومندیبولار) رو دارم تجربه می کنم! اولیش به اوایل تابستون برمی گرده که حدودا یک هفته طول کشید. و بعدیش هم از اوایل شهریور تا الان همراه منه :( و مهمترین علتی که می تونم برای این درد و مشکل بگم، نداشتن آرامش و …

شاید آروم شم. شاید.

اومدم بنویسم. اصلا انتظارشو نداشتم. چه وضعیه آخه؟ قرار نبود اینطوری تموم شه. این رسمش نیست که آدم رو تشنه کنه، تشنه و تشنه تر… بعد روزها و ساعت ها انتظار و صبر و دلخوشی به اینکه بالاخره یکی پیدا شد تا حرفهای دلم رو بزنه، یکی پیدا شد که اون درد نامفهوم وجودم رو …

منتظر آن روزهایم…

دو پرندۀ عاشق :)

روزهایی خواهند آمد که انگشتانم به سختیِ امروز روی این کیبورد حرکت نمی‌کنند. روزهایی خواهند آمد که نوشتن برایم نوشیدنِ جام زهر نیست دیگر. آرام و آزاد خواهم نوشت. آن روز خواهد آمد. می‌دانم. اما حالا چه؟ حالا صرفاً می‌توانم حواسم را از دادوبیدادهای دلم پرت کنم سمت دغدغه‌هایی دیگر؛ مثل نوشتن از ننوشیدنِ جام …

دلم لَک زده برای آن آرامش…

مصطفی قائمی

گاهی وقتش می‌رسد دیگر سرت را آرام بر بالینت بگذاری و غرقِ خواب شوی. آن‌قدر آرام که دیگر هیچ خبری از اطرافت نداشته باشی. آرامِ آرام… در رؤیاهایت پرواز کنی، پرهایت را باز کنی و آسوده‌خاطر با وزش باد تو همان بالا بمانی. حتی نیازی نباشد به تکان‌دادن بالت! دلم لَک زده برای همچون روزی. …

کمی، فقط کمی اجازه دهیم زندگی کنند

عکاسی از آسمان

دیشب که با او صحبت کردم، می‌خواستم زار بزنم. وقتی تعریف می‌کرد، سرم را پایین انداخته بودم و می‌خواستم بگیم بس کن. کافی‌ست. ولی دوست داشتم خودش را خالی کند. می‌دانی!؟ مرد است دیگر. دوست ندارد گریه کند. نه او و نه من. نگاهش که می‌کردی، انگار با سنگ‌دلیِ تمام دارد تعریف می‌کند. ولی که …