امروز را می‌نویسم

جاده قم به تهران

امروز را می‌نویسم… امروز از دو جنبه برایم جزء بهترین روزهایم شد. جنبۀ اول از چند روز پیش می‌دانستم که دوشنبه روز سختی خواهد بود. ارائۀ درس ارتودنسی. ارتو تنها درسی‌ست که علاوه بر اهمیت کم آن در کار بالینی برای یک دندان‌پزشکِ عمومی – به دلیل پیچیده‌بودن درمان‌های ارتودنسی که در نهایت بیمار به …

برای خودمان خواهند ماند…

موکا مشهدی :)

بعضی صحنه‌ها هستند که نه عکسی از آن‌ها داریم، نه کسی شاهد آن بوده و نه در جایی ثبت‌شان کرده‌ایم. شبیه همین لحظه‌ها، احساس‌هایی هستند که جز ما کسی تجربه‌شان نکرده و تجربه نخواهد کرد؛ و این‌ها هم در جایی ثبت نخواهند شد. از آن‌جایی که ما، این موجودات فانیِ متوهم، میل به جاودانگی داریم، …

بیا لبخند بزنیم…

آسمان ابری

از هم دور شده‌ایم. دیگر حرف نمی‌زنیم. دیگر مثل قبل هم را دوست نداریم. وقت نمی‌گذاریم برای هم. نمی‌خواهیم بشنویم. کم‌حوصله شده‌ایم. دیگر برایمان مهم نیست طرف مقابلمان چه می‌گوید. حتی اگر هم حرف بزنیم، شنوندۀ خوبی نیستیم؛ فقط دوست داریم وقتی حرفمان تمام شد، چَشم بشنویم. دیگری نباید خلاف حرف ما حرفی بزند. اصلاً …

کتاب راه‌اندازی کسب‌وکار – خلاصۀ مقدمه

امید

نوشتن را دوست دارم. خواندن را نیز هم. ولی تا الان هیچ‌کدامشان را نتوانسته‌ام درست‌وحسابی پِی بگیرم.خوانده‌ام؛ نه زیاد، بلکه در حدّ وسعم، و از هر دری سخنی! عمیق نشده‌ام. شاید به این خاطر که نیافته‌ام آن جایی را که ارزش عمیق‌شدن داشته باشد. البته حدس‌هایی زده‌ام و دنبال بعضی موضوع‌ها را گرفته‌ام و درباره‌شان …

دلم تنگ شده خب

دلتنگی

سه هفته گذشته از آخرین پستم. با مقدار کمی انگیزه تونستم چندتا کامنت آخر اینجا رو جواب بدم. به ایمیلم هم که سر زدم، دیدم چند نفری پیام دادن و یادی از من کردن که بیشترشون کمک می‌خواستن در مورد کنکور و دندون‌پزشکی؛ که متأسفانه به این زودی‌ها حوصلۀ جواب‌دادن بهشون رو نخواهم داشت احتمالاً. …

همایش ملی فناوری سلامت

گروه دانشگاه علوم پزشکی قم در همایش ملی فناوری سلامت

این مطلب به نوعی ثبت خاطره است و دوست دارم تا از یادم نرفته، این هفته را بنویسم و داشته باشمش. شاید بعدها با خواندنش خوشحال‌تر شوم :) امروز، شنبه. از مرکز رشد دانشگاه گفته بودند که ساعت ۹، کلاسی با موضوع مسابقه‌ای که در راه است برگزار خواهد شد. مسابقه فرداست، یعنی یک‌شنبه. شال‌وکلاه …

بر من ببار تا که برویم بهاروار…

بر من ببار

می‌گویند هنگام بارش باران، دعا را غنیمت بشماریم… باران رحمت است… در اتاقم در حال وب‌گردی بودم که صدای نم‌نمِ باران را شنیدم. دلم خواست که بروم و زیر بارانِ رحمتش خیس شوم. نیاز داشتم به بارانش. نیاز داشتم به مهربانی‌اش. نیاز داشتم کنار خودم حسش کنم. رفتم روی تراس. آسمان را نگاه کردم. باران …

رؤیاهایم…

رؤیاهایم

در حال آماده‌کردن ارائۀ فردا برای درس ارتودنسی بودم که میل و اشتیاقم به نوشتن از ادامه‌اش بازم داشت. البته این نکته هم هست که تقریباً هیچ قرابتی با این قسمت از دندان‌پزشکی حس نمی‌کنم که این خود می‌تواند دلایل متفاوتی داشته باشد: شاید اساتید این درس، شاید نداشتن کِیس درمانی و شاید دلایلی دیگر …

صبح‌نوشتی دیگر

صبح خوابگاه

هوا شدیداً خوب است. دیشب بارانی شدید بارید و لذت وصف‌ناشدنی‌ای را چشاند و این لذت تا صبح امروز هم همراهی می‌کند :) ابرها، با لایۀ نازکی روی بوم آسمان پخش شده‌اند و گویی نقاشش قلم‌مویش را از سمتی به سمت دیگر، عاشقانه، حرکت داده و گاهی در بین کار، به فکر فرو رفته و …