شرایط سخته؟ تو سخت‌تر باش.

سختی

خیلی وقته دوست دارم بنویسم. خیلی وقته دوست دارم خیلی کارها بکنم، ولی نمی‌کنم. نمی‌شه. نمی‌خوام. یا هرچی. خیلی وقته منتظرم. امروز عاصی شده بودم از خودم. از صبح خیلی بیشتر از روزهای دیگه، روی خودم زوم کرده بودم و رفتارهام رو بررسی می‌کردم. به خودم می‌گفتم شبیه یه دیوونۀ منتظر شدی. کافی نیست دیگه؟؟؟ …

از توانستن می‌نویسم

روزنه‌های امید

آقای معلم می‌گوید: «هر انسانی که در اطرافت می‌بینی، از چیزی می‌ترسد، به چیزی عشق می‌ورزد، و چیزی را از دست داده است…» [از چیزی هم رنج می‌برد…] البته مورد آخر را خودم اضافه کردم. این را از همۀ آدم‌هایی که تا امروز دیده‌ام و حرف‌هایشان را شنیده‌ام و گاهی من را مَحرم اسرارشان دانسته‌اند …

و پرسش بزرگ دوران ما

حقیقت چیست؟

«ما مخلوقاتی بی‌قراریم و در آرزوی چیزهای بیش‌تر. پس ناگزیر احساس می‌کنیم که زندگی‌مان باید وقف چیزی شود، و این‌که آن چیز چه می‌تواند باشد، پرسش بزرگ دوران ماست. شاید به این نتیجه برسیم که زندگی‌مان وقف خانواده‌مان است، وقف ستم‌دیدگان است، وقف جست‌وجوی شهرت، پول، قدرت، یا شادی است.» +۷

من را چه شده!؟

مصطفی قائمی

ساعت ۳:۱۵. تاریک. دستانم را به امید آن‌که بتوانند چیزی را تحویل این خانۀ کوچکم دهند، دوباره رها کرده‌ام روی این کلیدهای دوست‌داشتنی. می‌دانی!؟ می‌خواهم بگویم من را چه شده است؟ چه شده است که دیگر مثل قبل نیستم. دوست دارم برگردم به قبل. ولی از طرفی این تغییرات، خبر از پیشرفت می‌دهند. نمی‌دانم. حتی …

در حرکت باش

روزهای ابری

حتماً تو هم این دست روزها را تجربه کرده‌ای. روزهایی که خوابیدن و فکرنکردن را بر حرکت ترجیح می‌دهی. انگیزه‌هایت را نمی‌یابی. حجم کارهای مانده نیز روی دوشت حسابی سنگینی می‌کند. تجربه کرده‌ام که این روزها به صورت دوره‌ای سروکله‌شان پیدا می‌شود. می‌آیند، چند روزی اذیت می‌کنند و اگر کمی قوی باشیم، در انتها تسلیم …

چرا می‌ترسی!؟

هدف و ترس از آینده

دوباره دچار شدم به وضعیتی که میام و می‌نویسم و منتشر نمی‌کنم، می‌نویسم و نصفه می‌مونه. این نوشته جهت مقابله با این وضعه و به احتمال زیاد چیز دیگه‌ای ازش درنمیاد! خب. داشتم به این فکر می‌کردم که چرا دارم جوری رفتار می‌کنم که انگار خودم نیستم. تا کِی قراره جوری باشم که مقبول باشم؟! …

و من به دندان‌پزشکی علاقه‌مند می‌شوم!

دندان‌پزشک‌تر می‌شوم :)

۵ سال گذشت. ۵ سال! کنکورم سال ۹۲ بود. از چند ماه قبل از کنکور به سرم زده بود که: دارم مسیر اشتباهی رو می‌رم. اینکه کاش می‌رفتم رشتۀ ریاضی. حس می‌کردم باید می‌رفتم دنبال آی‌تی. ولی وایسادم. گفتم الان دیگه دیره برای تغییر رشته. فعلاً بخون، بعد از کنکور یه فکری می‌کنی… وسط تابستون، …

از یک دانشجوی دندان‌پزشکی به کنکوری‌های عزیزم

آسمان ابری

سلام امیدوارم حالت خوب باشه. این چند روزه، به خاطر نوشتن چندتا پست در مورد دندان‌پزشکی و هجوم دوستان کنکوری (!) به وبلاگم، من هم حس‌وحال کنکور دارم! و دوست دارم که برات بنویسم. می‌دونم الان که حدود ۲-۳ روز تا کنکور مونده، یکم بی‌قراری، ممکنه استرس زیادی داشته باشی، نگران باشی، خسته، شاید ناامید، …

مردِ معجزه‌ها

محمدرضا استادشریف و مصطفی قائمی

گفت کافۀ خونم پایین آمده! امشب را هماهنگ کردیم. رفتیم میدان مفتح، این‌بار کافه پائیز. از نقاط مهم زندگی‌مان در یکی‌دو هفته‌ای که مفصّل صحبت نکرده بودیم شروع کردیم به گفتن. جالب است که همیشه ماجراهایی برای یکدیگر داریم که خرق عادت محسوب می‌شوند! البته ماجراهای محمدرضا، بیشتر از جنس معجزه‌اند :) معمولاً وقتی تعریف …