یکم ناله!

ناله و ابر

این روزها خیلی به نوشتن نیاز دارم. ولی هر دفعه که اومدم بنویسم، نشده؛ یا متن رو کامل کردم و آخرش بیخیال انتشار شدم، یا اینکه در حد تیتر مونده و یا وسط نوشتن بیخیال شدم. این روزها برام سخت‌تر از هر دورۀ دیگه‌ای دارن می‌گذرن. ولی راه حلی برای بهترشدنشون ندارم.
تنهای روزنۀ امید، خداست. که کافیست. پناه به هرچی و هرکجا و هرکی که می‌برم، فقط می‌تونه لحظاتی آرومم کنه و وقتی یه لحظه به اوضاعم فکر می‌کنم، دوباره درد شروع می‌شه.

کی قراره جواب این همه اشک رو بده!؟ خودم هم گاهی خسته می‌شم و می‌گم مصطفی بیخیال. کافیه. توکل کن. با اشکِ بیشترازاین قرار نیست اتفاق خاصی بیفته. پس کافیه. دوباره می‌شینم سر کارهام. خوبیش اینه که حواسم پرت می‌شه. یا اگه تو سالن مطالعه باشم، نمی‌شه گریه کرد! با همون بغض سروته قضیه هم میاد.

نوشتن هر متن دیگه‌ای جز این ناله‌ها، احتمالاً ناتموم می‌مونه. چون وسط تایپ دوباره حواسم جمع می‌شه و من می‌مونم و درد :|

الان که دارم می‌نویسم، خالی‌ام؛ از اشک! تنها بودم تو اتاق و تا قبل از این‌که هم‌اتاقی‌م بیاد، هرآن‌چه بود از غم، خالی شد. البته باز هم موقتی‌ست.

درست می‌شه!

باید صبر کنم.

که صبر هم سخته. مخصوصاً وقتی راهِ واضحی جلوم نمی‌بینم.

فقط می‌تونم در حرکت باشم و امیدوار.

همین.

دیدگاه ها

    1. نویسنده
      پست
  1. محمد

    سلام مصطفی‎جان،
    درست نمی‎تونم از متنی که نوشتی علت ناراحتیت رو بفهمم؛ اما یقیناً همینطور که میگی خداوند برای حل مشکلاتمون کافیست. یکی از دوستان متدینم همیشه به من توسل به امام زمان (عج) و خوندن زیارت آل‎یس رو برای رفع ناراحتی‎ها و حل شدن مشکلات سفارش می کنه. من هم با اعتقاد به حرف ایشون شما رو به همین کار دعوت می کنم.
    جمله‎ی دیگری نوشته‎ای که برام بسیار جالب بود: “که صبر هم سخته. مخصوصاً وقتی راهِ واضحی جلوم نمی‌بینم.”
    من هم از این مسئله شکایت و ناراحتی دارم. به نظر من هرکسی که راهی متفاوت با سایر مردم بخواد انتخاب کنه؛ چه این راه متفاوت پیگیری شغل از مسیری متفاوت باشه، چه مطالعه‎ی بیشتر و چه رفتارهای متفاوت، باید هزینه‎هایی بده و یکی از این هزینه‎ها عدم وضوحِ راه پیش روی آدمه. من هم برای زندگیم؛ چه برای ازدواج، چه برای تحصیل و چه شغل تصمیم‎هایی گرفته ام که از درست بودن یا نبودن و موفقیت یا شکستشون هیچی نمی دونم. تصمیم‎هایی با ریسک زیاد گرفته ام که مصداق ضرب‎المثل “تیری در تاریکی انداختن” هستند. درسته که تصمیم‎هایم رو با تفکر و مشورت گرفته ام، اما از نتیجه‎شون اطمینانی ندارم. این مسئله‎ی عدم وضوح راه پیش رو من رو هم آزار میده، اما از طرفی کمی امیدوار و خوشحالم هم می کنه. چرا؟ چون بهم نشون میده که حداقل من ننشسته ام؛ دارم کارهایی می کنم و تصمیمات جدیدی در زندگیم می گیرم؛ در حالیکه شرایط می تونست این‎طوری نباشه و من هم می تونستم مثل خیلی دیگر از آدم‎ها هیچ کار جدیدی نکنم و دنباله‎رو بقیه باشم و بگویم “میشینیم ببینیم چطور میشه”، یا اینکه از نظر جسمی یا روحی اوضاعم می تونست طوری باشه که اصلاً امکان تصمیم‎گیری نداشته باشم و گزینه‎های پیش رویم کم باشه.
    مطالب وبلاگت رو دنبال می‎کنم. از نوشته‎هات می فهمم که انسان فعالی هستی. برات دعا می کنم؛ دعا نمی کنم که راه پیش رویت واضح بشه، که این میتونه به معنی منفعل شدن و دنباله‎رو دیگران شدنت باشه؛ اما دعا می کنم که این تصویر مات آینده پیش روی شما و من کمتر آزارمون بده و بتونیم با توکل به خدا، امید به هدف خوردنِ تیرهایی که در تاریکی انداخته ایم داشته باشیم.

    1. نویسنده
      پست
      مصطفی قائمی

      سلام محمدجان
      خوبی؟

      خیلی خوشحالم که میای و سر می‌زنی. باعث افتخارمه.
      ممنونم بابت توصیه‌ت. ولی یکم سختمه نشستن و خوندن! بیشتر ترجیح می‌دم برای رفع مشکل، یه فعالیتی بکنم که انرژی بیشتری لازم داره. مثلاً برم مشهد! توی پست بعدیم راجع‌بهش می‌نویسم :)

      و اینکه مسئلۀ من جوری شده که نمی‌دونم راه درستی دارم می‌رم!؟ نمی‌رم!؟ من مشکل دارم!؟ مشکل کجاست!؟ راهم غلطه!؟ کجاش غلطه!؟ و کلی سؤال دیگه!
      و نکتۀ مهمی گفتی که این تصمیم‌ها و کارهای جدید، نشون می‌ده که در حرکتی و راکد نیستی. این خیلی خوبه. زندگی همینه :)

      ممنونم بابت همه‌چی. دعای قشنگت. خوندن مطالبم. و کامنتت :)
      منم همین دعای قشنگ رو برای تو دارم.
      موفق‌تر باشی رفیق :)

    1. نویسنده
      پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *