خدا هست

دلتنگی و من و باران و رعدوبرق

دلم برای خودم تنگ شده است. نمی‌دانم چه شده من را. نمی‌دانم :(
می‌خواهم برگردم به همان روزها؛ آن روزهایی که بیشتر خودم بودم.
حس می‌کنم دارم در نقش‌هایی فرو می‌روم که اصلاً جای من نیستند.
در تلاش برای درست‌کردن شرایط شاید از مسیرم خارج شده‌ام.

و باز هم نمی‌دانم.

یاد صحبتش می‌افتم؛ که نباید هر چیزی را بنویسم.
ولی حتی دلم برای بدون سخت‌گیری‌نوشتن هم تنگ شده :(

دلم تنگ است.

بیشتر که فکر می‌کنم می‌بینم خدا هست.
پس امیدوارم.

امید دارم که در مسیر درستی باشم.
یا اگر مسیرم غلط است، خودش حواسش هست و به موقع تلنگری به من خواهد زد.
و امیدوارم که آن تلنگر را درک کنم…

می‌گوید:
و هر کس بر خدا توکل کند او براى وى کافى است.

دیدگاه ها

  1. شقایق

    از خدا میخوام حال دلتون همیشه عالی باشه!
    دوست دارم متد خودم رو به شما هم یاد بدم، هر وقت که دلتون به هر بهانه ای گرفت و دلتنگ شدید با خودتون بگین:
    و خدایم برایم کافیست!
    خیلی کوچیکتر از اونم که بخوام چیزی رو بهتون یاد بدم اما گفتم شاید به دردتون بخوره یه جایی!

    1. نویسنده
      پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *