بیا لبخند بزنیم…

آسمان ابری

از هم دور شده‌ایم. دیگر حرف نمی‌زنیم. دیگر مثل قبل هم را دوست نداریم. وقت نمی‌گذاریم برای هم. نمی‌خواهیم بشنویم. کم‌حوصله شده‌ایم. دیگر برایمان مهم نیست طرف مقابلمان چه می‌گوید. حتی اگر هم حرف بزنیم، شنوندۀ خوبی نیستیم؛ فقط دوست داریم وقتی حرفمان تمام شد، چَشم بشنویم. دیگری نباید خلاف حرف ما حرفی بزند. اصلاً مگر حق دارد مخالفت کند؟! اصلاً مگر حق دارد حرف بزند!؟

آری.
دور مانده‌ایم.
در این بحبوحۀ درد و رنج‌های اطرافمان خودمان را فراموش کرده‌ایم.
مانده‌ایم تنها؛ تنهایی‌ای که خودمان انتخابش کرده‌ایم.

عوض شده‌ایم.
شاید قبلاًها باور داشتیم که سختی‌ها خواهند گذشت و همیشه امیدوارانه لبخندی بر لبانمان بود.
ولی حالا نه.
حالا شاید دیگر امید برایمان کم‌رنگ شده.
دیگر مثل قبل باور به گذر سختی‌ها نداریم.

دیگر مثل قبل هم را دوست نداریم.

و این قسمتِ بدِ ماجراست.


می‌گذرد…
می‌گذریم…
تمام می‌شود…
تمام می‌شویم…

و فقط شاید از ما آن امیدی بماند که در روزهای ابری همراهمان داشتیم.

بیا لبخند بزنیم.
بیا به این دنیای پست لبخند بزنیم و برای خودمان یادآوری کنیم که می‌گذرد
و خوبی‌ست که باقی می‌ماند.

دیدگاه ها

    1. نویسنده
      پست
  1. شقایق

    از نظر من لبخند زدن و حفظ روحیه تو شرایط سخت و روزای طوفانی و بارانی زندگی سخت ترین کار دنیاست!
    شاید زمانی که بچه بودیم کار راحتی بود. آره خیلی امید داشتیم چون بعد از ده ها بار زمین خوردن بازم می ایستادیم و میخندیدیم!!!!

    1. نویسنده
      پست
  2. الهه

    ای درد! اگر تو نماینده ی خدایی که برای آزمایش من قدم بر زمین گذاشته‏ ای، تو را می پرستم؛ تو را در آغوش می کشم و هیچ‏گاه شِکوه نمی کنم. بگذار بَند بَندم از هم بگسلد، هستی ام در آتش بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود؛ باز هم صبر می کنم.

    در دنیا به چیزهای کوچکی خوشحال میشوم که ارزشی ندارند و از چیزهایی رنج می برم که بی اساسند؛ این خوشحالی ها و ناراحتی ها دلیل کم ظرفیتی من است. هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسیر خوشی و لذتم. کمندِ درازِ آمال و آرزو، بال و پَرم را بسته، اسیر و گرفتار کرده و با آزادی، آری آزادی واقعی خیلی فاصله دارم.

    مصطفی چمران
    ببخشید طولانی شد آقا مصطفی

    1. نویسنده
      پست
    2. نویسنده
      پست
  3. الهه

    سلام^^
    خواهش میکنم ،قابلتونو نداشت
    بله از کتاب خدابود و دگر هیچ نبود .
    علاقه خاصی به نوشته های شهید چمران دارم :)))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *