دوباره می‌خوای کنکور بدی؟

مصطفی قائمی

بعد اومده بهم زنگ زده و می‌پرسه: “من هوشبری خوندم و الان توی دورانِ طرحم هستم. می‌خوام دندون بخونم، نظرتون چیه؟” دلم پره از این سؤالا. پر.
پتانسیلِ اینو دارم که هر کسی که همچین سؤالاتی داره رو دعوا کنم!

کلی براش حرف زدم.
کلی هم شنیدم.

منتظر این بودم که ببینم حرفِ حسابش چیه؛
دلیلش از این تصمیم.

به این رسیدیم که توی کارش، دوست نداره از یک نفر بالاتر، دستور بشنوه. دوست داشت آقای خودش باشه.

در نتیجه: “می‌خوام دندون‌پزشکی بخونم.” !!!

خیلی واضحه که احتمالِ اشتباهش خیلییییییییییییی زیاده. اون هم برای بارِ دوم.
یک بار هوشبری خونده و خودش اذعان داره که اشتباه کرده، خودش می‌گه که دوست نداره این کار رو.

بعد دوباره می‌گه می‌خوام کنکور بدم.
حالا متأهل هم هست. قضیۀ زندگی‌ش هم به کنار.

آخه مردِ مؤمن! (البته خانم بود!)
چرا هی دوست داری اشتباه کنی؟؟؟

حرف زدیم و حرف زدیم تا به این رسیدیم که به کار در حیطۀ زیورآلات و شکل‌دهی به طلا و جواهر علاقه داره و الان داره با علاقه همون کار رو به صورت محدود و کم انجام می‌ده.
ولی…

انگار ذهن‌ها قفل شده.
دیگه موفقیت شده مساوی با دکترشدن!

چه فازیه؟!

یکم ببینیم مردم دارن چه می‌کنن.
یکم آدم‌های موفق رو ببینیم.
داستان‌هاشون رو بخونیم.

چشم‌هامون کو؟! بازشون کنیم!

دیشب رفته بودیم با بچه‌های صنفیِ دانشکده به کافه ونج. کافه‌ای که با دوتا محمد شروع شده. از کافه لوکیشن.
رفتیم تا مشورت بگیریم برای راه‌اندازیِ کافۀ دانشکده.

نشستیم و اون‌ها مشورت دادن بهمون.
ولی قسمتِ جذابِ قضیه می‌دونی کجاش بود؟
اون‌جایی که یکی از محمدها یه‌بند رفت رو منبر و داستان‌شون رو تعریف کرد…

من محوش شده بودم.
دستمو زیر چونه گذاشته بودم، رو به سمتش، چشمام برق می‌زد! و با لبخند حرف‌هاش رو جرعه‌جرعه می‌نوشیدم.

می‌گفت:

از لوکیشن شروع شد. (که هنوز هم تنها کافۀ سیارِ استانِ قمه) روزی که من و محمد تصمیم گرفتیم لوکیشن رو راه بندازیم، یه هزاری هم تو جیبمون نبود!
کلّ کافه رو با چک و قرض راه انداختیم.

حالا تصور کن ما راه انداختیم کافه رو، ۳ ماه اجازۀ فعالیت ندادن بهمون!
و ما کلی چک داشتیم…

ما کجا داشتیم این داستان رو می‌شنیدیم؟
توی کافه ونج. یه کافۀ خوشگلِ بزرگ،
یه کافه که چیزی از کافه‌های خوبِ شهر کم نداشت.

بازم بگم از خاطراتشون:

کافه لوکشین قم | Qom Location Cafeدیدیم اجازۀ فعالیت نمی‌دن و ما هر روز از صبح تا عصر توی ادارات دنبال مسئولین می‌چرخیم و اونا ما رو سرمی‌دوونن… گاهی توهین هم می‌کنن. از اتاق میندازنمون بیرون.
به محمد گفتم بیا بریم کهک.
هیچی!
صبحش رفتیم کهک.
وقتی من حدود ۱۴ ساعت روی صندلیِ کنارِ وَن نشسته بودم، به محمد گفتم: من حاضرم مدت‌ها این‌جا روی این صندلی بشینم و مشتری هم نداشته باشم. و فقط پولِ غذامو دربیارم در طول روز. همین. لذت می‌برم.
این‌که از صفر شروع کردیم و این کافۀ ماست :)

با عشق تعریف می‌کرد و توی حرف‌های هم هی می‌گفت که من عاشقِ کارمم. عاشق اینم که مشتری میاد براش قهوه بزنم. براش غذا درست کنم. عاشق اینم.

به محیطِ کافه اشاره می‌کرد و می‌گفت که:

کافه ونج قم | Qom Veng Cafeببین. اکثرِ پولِ ساخت این‌جا رو که حدود ۳۴۰ میلیون شده، قرض گرفتیم.
و یه روز که با خستگی اومدیم و نشستیم و دسته چک‌ها رو گذاشتیم جلومون و بررسی‌شون کردیم،
دیدیم که ۱۷۰ میلیونش پاس شده!
همینطوری خُردخُرد. کم کم…

آره.
عاشق بود.

چرا ما نباید عاشقِ کارمون باشیم؟

چرا تویی که شغلی داری که می‌تونی ارتقائش بدی و درآمدتو افزایش بدی، می‌خوای ریسک کنی و برای کنکور بخونی، و بیای توی رشته‌ای که اصلاً نمی‌دونی بهش علاقه داری یا نه.
بعدش هم ۷ سالِ بعد که فارغ شدی، دیگه اون افسانه‌هایی که در مورد درآمدِ دندون‌پزشکی پارو و پول هست، پوچ شدن!
و تو می‌مونی و دوباره همین نقطه‌ای که هستی!

مریضی مگه؟

آدم از یه جا یه بار گزیده می‌شه!

این ۷ سالی که قراره برای دندون‌پزشک‌شدن صرف کنی، یا هر کسِ دیگه‌ای که صرفاً برای پولش می‌خواد بیاد این رشته،
با وقت‌گذاشتن در همون کاری که عاشقشی، می‌تونی سرآمد بشی توی کشور در اون حیطه.
۷ ساله ها! شوخی نیست که.
روی هر کاری وقت بذاری و فوکوس کنی روش، برای ۷ سال، تهش به جای خوبی می‌رسی و اگه درست عمل کرده باشی، پول هم درمیاری… خوب هم درمیاری.

چرا اینو نمی‌خوایم بفهمیم که پزشکی و رشته‌های کنارش دارن اشباع می‌شن؟
چرا نمی‌خوایم بفهمیم که پسوندِ دکتر کسی رو خوشبخت نکرده؟

باید بگم که اگه واسه پول داری کنکور می‌دی، تو یه شکست‌خورده‌ای. از همین الان اینو بدون.

پی‌نوشت: در این مورد دلِ پرم رو باید خالی کنم. و حسابی خواهم نوشت…

دیدگاه ها

  1. Miss z

    آقای دکتر
    نمیدونم این حرفی که میخام بزنم درسته یا نه
    من دارم خودم و امثال خودم که امسال کنکور دادن رو میگم
    اگه شما برمیگشتین ۶ سال قبل بازم همچین حرفی رو میزدین؟بازم میگفتین پسوند دکتر کسی رو خوشبخت نمیکنه؟
    شما تو همین وبلاگ یه پستی دارین با این عنوان«و من به دندانپزشکی علاقه مند میشوم» این یعنی علاقه ای نبوده یا اگر بوده به میزان کمی بوده و علاقه تو این مسیر به وجود اومده
    میفهمم چی میگید میفهمم که خوشبخت بودن به دکتر بودن و این چیزا بستگی نداره اما واسه یه جوون هم سن و سال من که رشتشم تجربیه دکتر شدن بزرگترین آرزوشه شاید اگه برم جلوتر ببینم که نه چیزای مهمتری از دکتر بودن وجود داره اما تو این لحظه نمیتونم حرفتونو درک کنم و صددرصد به خودم برمیگرده نه حرف شما حرف شما کاملا متینه بازم سعی میکنم بیشتر بهش فکر کنم :)

    1. نویسنده
      پست
      مصطفی قائمی

      سلام خانم زِد
      ببین.
      درسته می‌گی که علاقه پیدا کردم، آره. الان هم بعضی کارهای دندون‌پزشکی رو با ذوق انجام می‌دم.
      ولی تا موقعی که عاشقِ کاری که می‌کنی نباشی، نمی‌تونی قدم‌های بزرگ برای پیشرفتت برداری. می‌شی یکی مثل بقیه. گم می‌شی لای جمعیت.
      اون‌هایی تونستن کارهای بزرگ بکنن که عاشق بودن.

      حرف من اینه که الان که خیلی‌ها دارن میان سمت دکترشدن اون هم به خاطر پول و پرستیژ، دارن اشتباه می‌زنن!
      وقتشونو تلف می‌کنن.
      چون این روند داره کند می‌شه و یه روز بالاخره متوقف می‌شه.
      پزشکی رو ببین.
      خودت یه جایی‌ت درد بگیره، می‌ری پیش متخصص! نه عمومی.
      چرا!؟
      چون کیفیت کار اومده پایین، کمیت رفته بالا.
      دیگه پزشک عمومی پرستیژ قدیم رو نداره. پولِ قدیم رو هم.

      دندون هم همین می‌شه.
      تخصص هم همینه سرنوشتش.

      حرف من این نیست که درمان تعطیل می‌شه. نه. درمان می‌شه مختصّ یه عده دکتر که کارشون اثبات‌شده‌اس.
      و یک‌عالمه متخصص و فوق تخصص (بعدها) بیکار می‌مونن.
      اگر روند همینی باشه که الان هست.

  2. zahra

    سلام آقای دکتر.راستشو بخواین شاید بشه به اینجور آدما هم حق داد… وقتی تو جامعه انقدر بر اساس شغل به آدما ارزش میدیم حالا عزت و احترام دکتر بودن که به کنااارر!! بچه کنکوری دو روز پیش امروز جواب اومده که پزشکی قبول شده! حالاا بیا جمعش کن هی چپ میرن راست میان آقای دکتر خانوم دکتر! بابا پزشکی ام یه شغله مثل بقالی سر کوچه مون!! هر دوشون اگه کارشونو درست انجام بدن نتیجه ش میشه خدمت به خلق و رضایت درونی خود شخص… و از اون طرف تا میتونیم تحقیر میکنیم رشته ها و شغلای دیگه رو. کسی رو میشناسم با تمام علاقه ادبیات انگلیسی میخونه ولی روزی نیست که نشنوه مثلا مدرکتو گرفتی میخوای چیکار کنی؟ این رشته ی توام آینده ای نداره که…! حالا از ایناام که بگذریم من بازم حق میدم به اون شخص چون ما به تعداد دانش آموزامون تو مملکت تفاوت عقیده و استعداد و توانایی و علاقه و سلیقه داریم ولی هممههه محکوم به مطالعه ی همون چرندیات بی کاربردی هستیم که قبل از ما خونده شده و بعد از ما هم خونده خواهد شد و قسم میخورم که حتی یک جمله از کتاب های تاریخ و جغرافیایی که به عنوان یک دانش آموز تجربی به خوردم دادن یادم نیست. خب الان این دانش آموز ما که هیچ کسی پیدا نشده تو این ۱۲ سال بهش بگه تو چی استعداد داره تو چی با بغل دستیش تفاوت داره کدوم حرفه رو بهتر از بقیه میتونه انجام بده بر چه مبنایی باید تصمیم بگیره؟ جز اینه که پا میزاره رو ردپای اکثریت و همون راهی رو میره که همه میگن به سعادت و خوشبختی و پول میرسه؟ به نظرتون اگه این مسیرو انتخاب نکنه نباید به این آدم شک کرد؟؟ از طرفی هم مسئولیت زندگی ما با خودمونه اگه این آدم رفت دندون و سعادتمند نشد خودش میمونه و یه عمر بر باد رفته و دیگه هیچ کسیو نمیتونه پیدا کنه که یقه شو بگیره بگه آقای فلانی خانوم فلانی شما این کارو با زندگی من کردی… ببخشید که طولانی شد یا یه جاهایی بی ربط بود ولی منم مثل شما دلم پر بود و تمام حرفم اینه که ما خودمون دانش آموزا رو گذاشتیم لای منگنه! از یه طرف رشته های دیگه رو تحقیر میکنیم به پزشکی در حد خدا بودن بها میدیم مزایاشو بولد میکنیم سختیاشو به چشم نمیاریم و میگییمم خووببب حالا پول خوب که در بیاری و مردم بهت احترام بزارن بدبختیاشم از یادت میره! و بعد هم انتظارداریم هیچ کسی نره سمت این رشته ها…

    1. نویسنده
      پست
      مصطفی قائمی

      سلام خانم زهرا.
      چه خوب نوشتید :)
      همینه.
      به قول خانم مهدی‌زاده، این خانه از پای‌بست ویران است…

      نمی‌دونم.
      شاید وظیفۀ ما این باشه که روشنگری کنیم.
      بگیم که بابا!
      این‌ور خبری نیست!
      اصلاً تو دانشگاه‌ها دیگه خبری نیست!
      کافیه این‌همه بدبختی کشیدنِ بی‌دلیل و هیچ و پوچ!

      شاید…

  3. zahra

    راستی! به نظرتون کسایی که فکر میکنن به پزشکی یا دندون علاقه دارن برا اینکه مطمن شن از این علاقه چیکار میتونن بکنن؟! از نزدیک کار پزشک و دندانپزشک رو دیدن میتونه کمک کنه؟

    1. نویسنده
      پست
      مصطفی قائمی

      آره خوبه که برن از نزدیک ببینن.
      برن دندون‌پزشک‌های عمومی و متخصص رو ببین. هر چی بیشتر بهتر. از قدیمی‌هاشون گرفته تا جدیدها. ازشون بپرسن در مورد این رشته. سختی‌هاش، خوبی‌هاش. آینده‌ش. الانش.
      برن و دانشجوهای دندون رو ببینن. دورۀ عمومی و دورۀ تخصص. از اون‌ها هم کلی سؤال بپرسن. هر چی بیشتر بهتر!

  4. مریم مهدی زاده

    اقای دکتر ، حرف شما خیلی منطقی و درسته ولی شما حداقل از یه تایمی به بعد به این مفهوم تو زندگیتون رسیدین ک ادم باید چیزیو انتخاب کنه ک دوست داشته باشه و روحش توشاحساس ارامش داشته باشه و این خیلی سخته ک یه نوجوون ۱۷/۱۸ ساله ایی ک تاز تو محیطی هم بوده ک هم مدرسه هم خانواده این رشته های پزشکی رو آبرو و شخصیت و ملاک خوشبختی میدونن رو متوجه این مفهوم از زندگی کرد ! ولی جدا تو زندگی خوشبخت بودن و حس ارامش از همه چی مهم تره و دندون پزشک بدن یا پزشک بودن معیار خوشبخت بودن نیست! و اون خانوم محترم هم بنظرم اگه وااااقعا به دندون علاقه داره و جز ارزوهاش بود بیاد این رشترو بخونه خوبه ولی در غیر این صورت از طریق راه های دیگه ایی مثل پیشنهاد اقای دکتر دادن پیش بگیرن! ولی خانه از پای بست ویران است!…….

    1. نویسنده
      پست
      مصطفی قائمی

      درسته که یه نوجوون سختشه این مفهوم. اون هم در شرایطی که عالم و آدم از خداییِ دکترها می‌گن!
      ولی ما که فهمیدیم باید ساکت بمونیم؟
      نباید جار بزنیم؟؟؟

      باید همه تلاش کنیم تا این وضع که رو به بدتر شدنه، سرعت نزولش کم شه.

      1. مریم مهدی زاده

        بله کاملا درست میگین! امیدوارم بتونیم درست رشتمون رو نقد کنیم ک بهتر بقیه بتونن تصمیم بگیرن!

        1. نویسنده
          پست
  5. Taranom

    خواهش میکنم بیشتر در این مورد بنویسید چون یه مشکل خیلی بزرگ تو خانواده ها وشهرهای کوچیک هست مثلا خود من که تو یک شهر کوچیک زندگی میکنم وقتی میبینم خیلی ها پشت سر خیلی از بچه هایی که کنکور دادن ولی پزشکی یا دندون قبول نشدن میگم اینا مال این رشته ها نیستن واین موضوع خیلی ناراحت کننده هست

    1. نویسنده
      پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *