آدم‌ها گاهی خودشان را گم می‌کنند

گم

آدم‌ها گاهی خودشان را گم می‌کنند. نمی‌دانند کجای این دنیا بودند و به کجا می‌رفتند. به هر دری می‌زنند که فرار کنند از این احساسِ بی جا و مکانی. گاهی درهای اشتباهی را می‌زنند. گاهی راه‌های اشتباهی را می‌روند. بعدش ممکن است آن در به سیاهی باز شود و آن راه به تباهی ختم شوند. گاهی نمی‌دانند چه کنند و هاج و واج دیوار را نگاه می‌کنند. گاهی دو دستی بر سرشان می‌زنند.

و گاهی غرقِ خاطره‌هایشان می‌شوند…

من اما
این آخری‌ام.

غرق شدم.
گریه کردم.
زار زدم.
داد زدم.
هوار کشیدم.
کمک خواستم.
اسمت را صدا زدم.

اما تو کجایی؟

در گسترۀ ناپاک این جهان…

تو کجایی؟

هان؟

راستش را بگو.
دلم لک زده برای آغوشت.
صبری نمانده.
آن‌چه بود را خرج کرده‌ام.

و حال با اشک و بغض سرمی‌کنم.

بلکه دیگر زودتر بیایی…

دلم برایت تنگ است.

قرصِ ماهِ هوتن هنرمند را که پیدا کردم مُردم.
مردم برای آن‌همه خاطرات.
آن‌همه سختی و فراق.

اشک ریختم برای آن‌همه اشک و بغض کردم برای بغض‌هایم.

دلم تنگت است.
می‌فهمی؟

دلم تنگ است.

آهای

ای تو همیشه دور و دیر…

این دوسه‌گامِ آخری دستِ مرا محکم بگیر…

اما بدان خوبِ من.
همیشه عاشقت خواهم ماند :)
و خواهم مُرد :)

با عشقت من همیشه زنده‌ام…

دوستت دارم :)


دانلود :)

دیدگاه ها

  1. طهرانی

    وای تلفیق آهنگ و متن چقدر غمناک بود😭 خیلیم قشنگ بود:)
    گمش کردی؟ اینجا شاید یکی بتونه پیداش کنه;) ها؟

    1. نویسنده
      پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *