مصطفی. یکم صبر داشته باش.

همین. فقط یکم صبر کن.

چرا انقدر عجله داری؟!

کجا می خوای بری مگه؟

چیکار داری می کنی؟

همون اتفاقی که توی این پست گفتم بهت میفته و تو تازه می فهمی که باید وایسی و صبر کنی و فکر کنی… الان برات افتاده.

پس خوب فکر کن. تا الان کم فکر کردی. ولی حداقل به یه نتیجه ای رسیدی که خداروشکر.

مهم ترین نتیجه شده این: «به هیچ وجه، به هیچ وجه، به هیچ دلیلی، حتی دلیلی که خیلی منطقی باشه و با عقل و دین و همه چی سازگار باشه، هدفت رو فراموش نکن.»

حداقل ۴ سال طول کشیده تا تونستی بالاخره به یه نتیجه ای برسی که قراره تو زندگیت چکار کنی. نذار این چهار سال توی این بی تدبیری و عجله نابود بشه.

گاهی باید صبر کنی دیگه. تو به سمت هدفت برو. با تمام زوری که داری. فقط برو. حرکت کن. حداقل حرکت رو شروع کن. و بهش فکر کن. به هدفت. نذار یادت بره. هی به خودت یادآوریش کن. هر چیزی که قراره اتفاق بیفته تو زندگیت، به جای خودش و در زمان خودش بذار اتفاق بیفته. عجله نکن. منطقی فکر کن. احساسات رو بذار کنار. لطفا.

چندبار مگه قراره زندگی کنی؟!

مگه یکبار بیشتر بهت فرصت داده شده؟

پس خیلی محتاطانه تصمیم بگیر. هرجا دیدی داره استرست میره بالا، یکم وایسا، به عقب نگاه بنداز، بعد هدفت رو ببین. ببین این راهی که اومدی با هدفت در یک راستا هستن یا نه!؟ اگه نیستن سریعاً برگرد و ادامه نده اون مسیرو. هر جا و هر وقت که فهمیدی. هیچوقت فکر نکن دیره.

آفرین!

تو می تونی!

توکل به خدا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.