کمالگراییِ مسبب نقص

عنوان رو خواستم خوب انتخاب کنم ولی نشد! یکم به متضاد کمالگرایی فکر کردم و سرچ؛ کامل و ناقص مخالف همند و فکرکنم کمال و نقصان هم همینطور و تهش به این عنوان رسیدم!

بگذریم!

دارم کتاب مدیریت زمان از برایان تریسی رو میخونم. قبلا هم گفتم که از این کتابهای تریسی‌وار خوشم نمیاد. بیشتر به خاطر توهم یا حالت سرخوشی ای که برای ساعاتی ایجاد می کنند و بعدش هیچی به هیچی! ولی این کتابش رو توی متمم توصیه کرده بود محمدرضا و من که قبلا خریده بودمش و دوبار مقداری ازش رو خونده بودم، از اول شروع کردمش.

یه جمله ازش:

«بدترین شکل استفاده از زمان این است که آن کاری را به بهترین صورت ممکن انجام دهید که اصلاً لازم نیست انجام بپذیرد.»

من هم دوست دارم به انتهاش این جمله رو اضافه کنم: یا اصلاً لازم نیست به بهترین شکل انجام پذیرد.

خودم بیشتر گیر قسمت دوم میفتم به نظرم. یعنی معمولاً کمالگرایی خودم رو، که همیشه همراهم هست و قاعدهً باید در همۀ کارها به کار ببرمش، بیشتر در مواردی استفاده می کنم ازش که اون موردها ارزش وقت گذاشتن و تلاش زیادی رو ندارن.
یک مثال اخیرش: جدیداً دوست دارم بیشتر توی وبلاگم بنویسم. و این نوشتن زیاد اگر با کماگرایی همراه باشه، قطعاً به زودی متوقف میشه! به خاطر همین سعیم در نوشتن هام بر اینه که سخت نگیرم. حالا بدون نیم فاصله هم میشه نوشت! با چندتا غلط گرامری و وُکَب یا اصلا غلط در فکر من و محتوای نوشته هم میشه نوشت!

محمدرضا میگه که فعلا چون من و امثال من که اول راهیم و چیز خاصی برای گفتن نداریم، بهتره زیاد بنویسیم و کیفیت رو کمی فدای کمیت کنیم.

خلاصه اینکه چند وقتی هست که تا جایی که می تونم کمالگراییم رو له می کنم! چون معمولاً اونو توی کارهای مهمم به کار نمیبرم! یعنی وقت نمیرسه به کارهای مهمم! اونقدر که زمان اضافه می ذارم برای کارهای درجۀ چندم.

به قول برایان تریسی، اول باید اولویت هامونو مشخص کنیم تا بتونیم زمانمونو درست مدیریت کنیم. که من هم توی اولویت بندی کم مشکل ندارم!

به امید حل شدن مشکلات مهم و ابتدایی به پیش میرم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *