از یک نیاز بر باد داده شده می نویسم؛ آرامش.

از اول تابستون تا الان دو دورۀ TMD (مشکل در مفصل تمپورومندیبولار) رو دارم تجربه می کنم! اولیش به اوایل تابستون برمی گرده که حدودا یک هفته طول کشید. و بعدیش هم از اوایل شهریور تا الان همراه منه :( و مهمترین علتی که می تونم برای این درد و مشکل بگم، نداشتن آرامش و داشتن استرسه.
استرسی که همیشه همراهمه و وقتی یه لحظه به خودم میام و می بینم که فشار رومه و معمولا این فشار خودشو به صورت انقباض ماهیچه هام، مخصوصا پاهام، خودشو نشون میده، سریع به صورت ارادی سعی میکنم آروم شم و از حالت انقباض خارج شم!

همچنان درد فک همراهمه و لحظه به لحظه نمی ذاره فراموشش کنم!

یک آلبوم از یانی دارم که چند سالی هست که بدون تکراری شدنش دارم گوشش میدم. آلبوم In My Time سال ۱۹۹۳. موقع گوش دادنش آرامش، رؤیاپردازی، بلندپروازی، و کلی حس قشنگ دیگه منو صدا می زنن.
خیلی از مطالعه هام رو با این آلبوم همراه می کنم؛ چه درسی و چه غیر درسی.

من، برگشت از نانوایی
امروز، تهران.

آها! داشتم از آرامش و استرس می گفتم.

کمالگرایی و انتظار بیش از حد از خودم و همراهی تنبلی و ضعف اراده، یه جورایی ریشه های این وضعیتن.

چند وقتی هست تلاش می کنم مقابله کنم باهاش ولی تا الان که همین درد فک نشون از عدم موفقیت من داره. ولی خب با امید پیش می رم.

یاد یک حدیث افتادم: «اگر به آنچه که می خواستی نرسیدی از آنچه هستی نگران نباش.» امام علی (ع) – نهج البلاغه / حکمت ۶۹

روز هشتم از چالش سحرخیزی رو هم با موفقیت پشت سر گذاشتم!
صبح زود، خوب بیدار شدن هم لذتی داره…!

به نظرم راه حل برون رفت از این وضعیت، برنامه ریزی و نظمه. که در تلاشم…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *