تنها ماندم

تنهایی

تنها ماندم.

با فوران این دردهایی که مرهمش گم‌شده و تاب تحملش نیز از من گرفته‌شده، تنها مانده‌ام.

من مانده‌ام و مسیری که نه انتهایش معلوم است و نه نوری که قدم بعدی را نشانم دهد.

اشک‌ها همدمم، کلمات شنوندۀ رنج‌هایم، موسیقی آوای دردهایم،

و خدا؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *