مصطفی قائمی

مصطفی هستم. دندان‌پزشک و عاشق فناوری!

آن‌قدر دوستت دارم که…

حسن یوسف

از پست قبلی تا الان بارها و بارها آمدم تا بنویسم. نوشتم و نوشتم و در آخر تصمیم گرفتم که نه! مناسب نیست. منتشرش نکن! بیخیال. ولی مگر من همان مصطفای سال‌ها پیش نیستم که دوست داشت بلاگر باشد!؟ و مگر من همان مصطفای ماه‌ها پیش نیستم که نوشتن برایش مقدس شده بود و هیچ …

یک نوشتۀ کوتاه و ساده!

مصطفی قائمی که سربازی داره می‌ره!

امروز روز بیست‌وپنجم از تیرماهه. و قرار بود بیست‌وپنجمین روز از سربازی باشه و من با پوتین و لباس‌های نظامی، در حال گشت‌زنی توی پادگان باشم و مثل بقیۀ سربازها مشغول تلف‌کردنِ وقت. اما دوباره انتخاب کردم بیام کافه‌ای که دوست‌ش داریم :) و سعی کنم که بنویسم کمی. دلم می‌گه بنویسم از تغییرهام در …

زبان بگشا که می‌لرزد امیدم…

قهوه در سربازی!

بسم او … پر از حرفم. با عجله در این فرصتِ اندک آمده‌ام، نشسته‌ام و با تمامِ وجودم در تلاشم بتوانم تمامیِ احساساتم را – شایستۀ حال و احوال‌مان – کلمه کنم. می‌دانم که در این وضعیتی که هستم نمی‌توانم حقّ مطلب را ادا کنم، اما می‌دانم که تلاشم را – مثل همیشه – می‌ستایی …

زندگی می‌کنم…

دکتر مصطفی قائمی

آدم که بزرگ می‌شود، آدم که شبیهِ آدم‌بزرگ‌ها می‌شود، آدم که زندگی را لمس می‌کند، تغییر می‌کند. نه که قبل‌ش تغییر نکند؛ بل بعد از یک سنّی، تغییرهایش با مقیاسِ دیگری اتفاق می‌افتند. تغییرهایی می‌کند که روزی فکرش را هم نمی‌کرد که پیش بیایند؛ حداقل برای خودش… آری. یکی از آن تغییرها این است که …

گذرِ زمان

گذرِ زمان

این گذرِ زمان از ما چه می‌سازد؟ به کجا می‌بَردمان؟ با دل و ذهن و عقل و مسیر و هدف و رؤیاهایمان چه می‌کند؟ بزرگ‌مان می‌کند؟ یا حقیر؟ خوشحال‌مان می‌کند؟ یا غمین؟ توخالی‌مان می‌کند؟ یا عمیق؟ هان؟ تو بگو. تویی که سال‌های سالْ زندگی‌ات – نه با تمامِ جزئیات، بل با تمامِ کلیات‌ش – را در …

من؛ کمی پخته‌تر | اولین پستم بعد از دکترشدن!

جلسۀ دفاع از پایان‌نامۀ دندان‌پزشکی دکتر قائمی

پایان چرا؟! مرخرفی که فقط در لحظۀ ناامیدیِ متوهمانه به سراغم آمد. نوشتم و چندی نگذشت که پشیمان شدم و تصمیم گرفتم کمی مهلت به خودم بدهم برای بررسیِ دوبارۀ همه‌چیز و برخواستنِ دوباره. مهلتی یک‌هفته‌ای برای پی‌ریزیِ دوبارۀ مصطفی‌قائمی از صفر. یک هفته تقریباً همۀ کارهایم را کنسل کردم و خواندم و نوشتم و …

آخرین کافه‌ام با مدرک دیپلم! | دیگر واقعاً دکترقائمی می‌شوم!

کافه فیروزه قم | من؛ قبل از دفاع از پایان‌نامۀ دندان‌پزشکی

وقتی رفتم پای میزم و گوشی را که چک کردم، ایمیلی رسیده بود. همینی که می‌بینی‌اش. برای لحظه‌ای شُکّه شدم و بعدش حس جدیدی را تجربه کردم. حسی که وصف‌ش را شنیده بودم فقط؛ که پیرمردها وقتِ تغییر تجربه‌اش می‌کنند. که سخت است دل‌کندن. که سخت است رفتن. که سخت است آماده‌شدن برای چیزی جدید. …