مصطفی قائمی

مصطفی هستم. متولّد 1374. دانشجوی دندان‌پزشکی و عاشق فناوری!

و من به دندان‌پزشکی علاقه‌مند می‌شوم!

دندان‌پزشک‌تر می‌شوم :)

۵ سال گذشت. ۵ سال! کنکورم سال ۹۲ بود. از چند ماه قبل از کنکور به سرم زده بود که: دارم مسیر اشتباهی رو می‌رم. اینکه کاش می‌رفتم رشتۀ ریاضی. حس می‌کردم باید می‌رفتم دنبال آی‌تی. ولی وایسادم. گفتم الان دیگه دیره برای تغییر رشته. فعلاً بخون، بعد از کنکور یه فکری می‌کنی… وسط تابستون، …

از یک دانشجوی دندان‌پزشکی به کنکوری‌های عزیزم

آسمان ابری

سلام امیدوارم حالت خوب باشه. این چند روزه، به خاطر نوشتن چندتا پست در مورد دندان‌پزشکی و هجوم دوستان کنکوری (!) به وبلاگم، من هم حس‌وحال کنکور دارم! و دوست دارم که برات بنویسم. می‌دونم الان که حدود ۲-۳ روز تا کنکور مونده، یکم بی‌قراری، ممکنه استرس زیادی داشته باشی، نگران باشی، خسته، شاید ناامید، …

مردِ معجزه‌ها

محمدرضا استادشریف و مصطفی قائمی

گفت کافۀ خونم پایین آمده! امشب را هماهنگ کردیم. رفتیم میدان مفتح، این‌بار کافه پائیز. از نقاط مهم زندگی‌مان در یکی‌دو هفته‌ای که مفصّل صحبت نکرده بودیم شروع کردیم به گفتن. جالب است که همیشه ماجراهایی برای یکدیگر داریم که خرق عادت محسوب می‌شوند! البته ماجراهای محمدرضا، بیشتر از جنس معجزه‌اند :) معمولاً وقتی تعریف …

دایی رمضان سلام

آسمان آبی و ابرها

برای تو می‌نویسم؛ دایی‌جان. سلام. می‌دانم که حالت خوب است. خیلی خوب. در بهترین جایی هستی که یک مخلوق می‌تواند باشد. بهترین کاری را کردی که یک انسان می‌تواند انجامش دهد. گذشتی. از خودت. از تمام آن‌چه که داشتی. از تمام آن‌چه که خالقت به تو هدیه داده بود. نمی‌دانم می‌دانی یا نه. ولی دلم …

از چه دلتنگ شدی؟

از چه دلتنگ شدی؟

هان؟ از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی‌ها کم نیست… می‌دانم که دوست نداری با دلخوشی‌های کوچک خودت را امیدوار نگه داری. می‌دانم که کمال‌گرایی‌ات اجازۀ دل‌بستن به خیلی از امیدواری‌ها را نمی‌دهد. ولی تو بدان. آهای تو! بدان که گاه در مسیر زندگی باید با همین خُرده‌شادی‌ها دلت را خوش کنی و مسیر را پی بگیری. باید …

خودت را دریاب

کتاب مردِ مرد و تنهایی و کافه نح :)

دیدی گاهی خودت یادت می‌رود!؟ حواست نیست، ولی گاهی خودت را فراموش می‌کنی. وقتی دغدغه‌ها زیاد می‌شوند، سرت شلوغ می‌شود. گذر روزها به روزمرگی تبدیل می‌شود. و آن‌جاست که یک‌آن به خودت می‌آیی و می‌بینی که خودت کمی ناراحت یک گوشه نشسته و منتظر است تحویلش بگیری، ناز و نوازشش کنی و به او توجه …

گاهی اوقات فقط لازمه که از جات پاشی

در حرکت باش

ببین بدون که هر وقت مشکلی سدّ راهت شد، باید پا شی. باید ادامه بدی. بجنگی. مسیر باید طی بشه. با نشستن و صبرِ بی‌مورد و زیادی، اتفاق خوبی لزوماً نمیفته. باید پا شی. اینطوری نمی‌شه. تا حرکتی نکنی، نباید انتظار بهبود داشته باشی. شروع به کار و استارتِ حلِّ مشکل رو زدن معمولاً سخته. …

اگه همه‌چی بر وفق مراد باشه که لذت نداره!

صبر و امید

می‌گفت که: دنیا روزی برای توست و روزی علیه تو. تعجبی هم نداره که فرازونشیب روزگار رو بچشیم. و اگر انتظار داشته باشیم که همه‌چی عالی پیش بره، دقیقاً جایی‌ست که اشتباه کرده‌ایم. این انتظار غلط رو گاهی با ضرباتی سنگین ممکنه متوجه بشیم! یاد حرف استیو جابز افتادم: Sometimes life hits you in the head with …

خطاب به او

او و باران

می‌گوید ننویس. می‌دانی!؟ نمی‌توانم. نمی‌توانم ننویسم. خودش را دوست دارم. او هم همچنین؛ من را. ولی نمی‌دانم چرا نمی‌توانیم این را در لحظه‌لحظۀ زندگی‌مان به هم ثابت کنیم. حرفش برایم آن‌قدر با ارزش است که دیشب، برداشتم و فایل‌های سایتم را به ناکجاآبادی در هاستم گم کردم. ولی دوام نیاوردم. می‌دانی!؟ نمی‌توانم. می‌گوید از غم …