مصطفی قائمی

مصطفی هستم. متولّد 1374. دانشجوی دندان‌پزشکی و عاشق فناوری!

باید که یک روز صبح…

صبح و تازگی

باید که یک روز صبح، قطعاً و جداً، جدار سخت و سیمانی روحم را بتراشم، بیرحمانه و با یکدندگی، و بار دیگر -و شاید برای نخستین‌بار- روحی بسازم به نرمیِ پَرِ کاکایی‌های دریای شمال، به نرمیِ روحِ یک کودک گیلک، به نرمیِ مهِ ملایمِ جنگل‌های مازندران، به نرمیِ نسیمِ دشت‌هایِ پهناورِ ترکمن‌صحرا، و به نرمیِ …

پوست می‌اندازیم!

برادران قائمی :)

به دوستی می‌گفتم نمی‌دانم جریان چیست! ولی هر آن‌چه هست، معمولی نیست. اتفاقاتی که اخیراً برایم می‌افتند، در مقیاس بزرگ، واقعاً غیرطبیعی‌اند. نمی‌دانم. به هر حال خدا را شکر. امروز به قصد دیدار رفیقم، سجاد، و همچنین خرید کتاب از نمایشگاه کتاب، قصدِ مصلی کردم. پدرم گفت با برادرانت چطور است!؟ که با علی و …

انگشتانم می‌نویسند!

خورشید و ابرها

دوست دارم بنویسم. انگشتانم با شوقی وصف‌ناشدنی به سمت کلیدهای روبه‌رویم می‌روند و نوشتن را فریاد می‌زنند. فقط نمی‌دانم قرار است چه را بنویسم. فقط میل به نوشتن است و بس. حتی نمی‌دانم این میل از کجا سربرآورده است! حدس می‌زنم داشتن حس‌وحال خوب باعث این اشتیاق است :) گوش دادن به نوای پیانوی Yiruma …

حتی از دیوار راست هم بالا برو!

رعدوبرق

مشغول خواندن کتاب «چهل نامۀ کوتاه به همسرم» از نادر ابراهیمی‌ام. درس زندگی رو در قالب نامه‌های کوتاه داره یادمون می‌ده. تا الان که به نامۀ ۲۹ رسیدم، کلی نکتۀ زیبا برای زندگی بهتر رو یاد گرفتم. شاید قبلاً هم بعضی از اون‌ها رو می‌دونستم ولی وقتی در قالب یک متن ادبی با کلماتِ تأثیرگذار …

اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاهِ

نماز و صبر

بعد از یکی دو هفتۀ پر کار که اکثرش رو مشغول جشن بودم، این آخر هفته کمی آزادتر شدم و دوست دارم عقب‌افتادگی‌های این چند وقت رو جبران کنم. از کتابِ ناتمام “جستارهایی در باب عشق” که قرار بود تا آخر فروردین تموم بشه و نشد، متمم‌های نخونده و چندین تَسکِ نوشته‌شده در wunderlist در …

از بهترین برهۀ تحصیل دندان‌پزشکی‌ام می‌نویسم…

جشن روز دندان‌پزشک در دانشگاه علوم پزشکی قم

این روزهایی که گذشت، برای من تمام نشده‌اند. برای من شبیه دفتر جدیدِ قشنگی هستند که تازه خریده‌ام و با کلی شوق دوست دارم که هر چه زودتر با خطی خوش و چند خودکار با رنگ‌های مختلف در آن بنویسم. روزهایی که از اواخر پارسال شروع شدند. حتماً یادت هست که در مورد اولین جلسۀ …

مردی پیاده آمده تا روستای تو

روستای قمرود

هر از گاهی آهنگی توجهم را به خودش جلب می‌کند و در چند روز متوالی گوشش می‌دهم؛ معمولاً هم روی حالت repeat می‌گذارمش تا تمام آهنگ را، جزءجزئش را درک کنم. قبلاً در اینجا آهنگ تاکُر را معرفی کردم، از پسر استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان. همایونش :) آن هم از همین‌جور آهنگ‌هاست. انگار خسته …

تکلیفت را روشن کن

از نیمه‌شبْ گذشته و دقایق کمی‌ست که به اتاقمان آمده‌ام. بعد از حدود ساعت ۸ که رفتم بیرون برای کمی خرید، کلی تغییر کرده‌ام. جالب است. ولی اخیراً سعیم این است که حتی از کوچک‌ترین اتفاقات اطرافم هم یاد بگیرم؛ هر آن‌چه را که امکانش هست و ذهن محدودم درک می‌کند. جلسۀ هفتگی هیئت را در اتاق …