مصطفی قائمی

نمی‌دانم… ولی امید دارم.

محمدرضا شعبانعلی

در ۳-۴ ساعت گذشته دوتا مطلب نوشته‌ام و بعد از رسیدن به اواخر متن، به پیش‌نویس‌هایم منتقلشان کردم. نمی‌دانم. دوباره حس می‌کنم مثل قبل شده‌ام. مثل قبلاً که خیلی از کارهایی که می‌کردم و راضی بودم از آن‌ها برایم رنگ می‌باختند و من می‌ماندم و حوضم. الان هم همینطور شده. حتی به سرم زد خیلی …

کمی دربارۀ خودم نوشتم

برف میبارد...

خیلی وقت بود که دوست داشتم من هم بتونم چند خطی دربارۀ خودم بنویسم و صفحۀ دربارۀ من رو به‌روز کنم، ولی به نتیجۀ خاصی نمی‌رسیدم که چی بنویسم. تعریف از خود آسون به نظر می‌رسید. ولی وقتی به این نتیجه رسیدم که خودم رو نمی‌شناسم و این نشناختن شوخی‌بردار نیست، عقب‌نشینی کردم و گفتم …

می‌دونی چرا خوشحالم!؟

من و بابام

خوشحالم و افتخار می‌کنم که مهم‌ترین خوانندۀ وبلاگم، پدر عزیزمه :) می‌خونه و بازخورد می‌ده :) از همینجا باز هم می‌گم که دوستش دارم خیلی :) افراد کمی تو دنیا سعادت اینو دارن که پدرشون، نوشته‌هاشونو بخونه. ۰

از خود دور افتاده‌ام…

دور افتاده‌ایم... از خودمان.

دور افتاده‌ایم… میون این همه شلوغی، این همه وهم، این همه سرگرمی، به کجا داریم می‌ریم؟ این همه عجله چیه؟ چرا؟ مقصد کجاست؟ حواسمون به مسیر هست اصلاً؟ گاهی بنا بر صلاح‌دید خودمون، راهی رو انتخاب می‌کنیم و اونقدر مصّریم که این راهی که من انتخاب کردم، بهترینه. اصلاً صراط مستقیم همینه. بقیه هم، خیلی‌هاشون، …

از دست دادن دوستانی که نباید.

از دست دادن دوستان غربت است.

داشتم به دوستم فکرمی‌کردم. به دسته‌ای از دوستانم. تغییر کرده‌اند. یک‌دفعه. البته یک‌دفعه‌بودن، نمای بیرونی این تغییر محسوب می‌شود و در دل خود روزها و ماه‌ها و سال‌ها اتفاق و تصمیم کوچک را شامل می‌شود که من آن را خیلی وقت بعد متوجه شدم. آن هم با دیدن یک عکس، شنیدن یک جمله، دیدن یک …

می‌نویسم تا یادم باشد

عصب‌کشی

عصب‌کشی یا همان اندودانتیکس، وحشتناک‌ترین بخش برای بیشتر دانشجویان دندان‌پزشکی محسوب می‌شه. دو ترم گذشته، به لطف اساتید، واحد پری‌کلینیک دندان‌های خلفی، پاس‌نشده ماند و ترم گذشته وارد بخش اندو شدیم تا برای اولین بار عصب‌کشی رو روی دندان بیمار انجام بدیم. از روزها قبل، استرس حضور در بخش، اساتید عزیز (!) و میل من به …

حالا بهتر خودم رو می‌بینم!

دندان‌پزشکی که متمم می‌خواند :)

بعد از ۴ سال، می‌تونم خودم رو در جایی ببینم که مدت‌ها از تصوّرش شونه خالی می‌کردم. تصور مصطفی قائمی‌ای که دندان‌پزشک شده و با روپوش سفید در درمانگاه مشغول به فعالیت درمانی‌ست. عکس بالا رو امروز گرفتم. و اونجا بودم. نشسته بودم روی صندلی دندان‌پزشکی در درمانگاه. خودم بودم. این من بود که دندان‌های …

اولین روزی که دندان‌پزشک شدم :)

دندان‌پزشک شدم!

این مطلب رو دوست دارم در زیرشاخۀ جدید “مصطفی قائمی” بنویسم. از خانم شاکر هم ممنونم که در کامنتش گفت که این سری مطالب می‌تونه نوعی خودافشایی باشه و بعدش من سرچ کردم و به متمم رسیدم و به زودی چند مطلبش در این زمینه رو می‌خونم. ولی فعلاً که نمی‌دونم دقیقاً چی باید بنویسم در …