کتاب

باید که یک روز صبح…

صبح و تازگی

باید که یک روز صبح، قطعاً و جداً، جدار سخت و سیمانی روحم را بتراشم، بیرحمانه و با یکدندگی، و بار دیگر -و شاید برای نخستین‌بار- روحی بسازم به نرمیِ پَرِ کاکایی‌های دریای شمال، به نرمیِ روحِ یک کودک گیلک، به نرمیِ مهِ ملایمِ جنگل‌های مازندران، به نرمیِ نسیمِ دشت‌هایِ پهناورِ ترکمن‌صحرا، و به نرمیِ …

پوست می‌اندازیم!

برادران قائمی :)

به دوستی می‌گفتم نمی‌دانم جریان چیست! ولی هر آن‌چه هست، معمولی نیست. اتفاقاتی که اخیراً برایم می‌افتند، در مقیاس بزرگ، واقعاً غیرطبیعی‌اند. نمی‌دانم. به هر حال خدا را شکر. امروز به قصد دیدار رفیقم، سجاد، و همچنین خرید کتاب از نمایشگاه کتاب، قصدِ مصلی کردم. پدرم گفت با برادرانت چطور است!؟ که با علی و …

حتی از دیوار راست هم بالا برو!

رعدوبرق

مشغول خواندن کتاب «چهل نامۀ کوتاه به همسرم» از نادر ابراهیمی‌ام. درس زندگی رو در قالب نامه‌های کوتاه داره یادمون می‌ده. تا الان که به نامۀ ۲۹ رسیدم، کلی نکتۀ زیبا برای زندگی بهتر رو یاد گرفتم. شاید قبلاً هم بعضی از اون‌ها رو می‌دونستم ولی وقتی در قالب یک متن ادبی با کلماتِ تأثیرگذار …

اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَاهِ

نماز و صبر

بعد از یکی دو هفتۀ پر کار که اکثرش رو مشغول جشن بودم، این آخر هفته کمی آزادتر شدم و دوست دارم عقب‌افتادگی‌های این چند وقت رو جبران کنم. از کتابِ ناتمام “جستارهایی در باب عشق” که قرار بود تا آخر فروردین تموم بشه و نشد، متمم‌های نخونده و چندین تَسکِ نوشته‌شده در wunderlist در …

ما و انتخاب‌هایمان

انتخاب

«من انتخاب‌هایم هستم؛ من همان چیزی هستم که انتخاب می‌کنم. وجود من جمع انتخاب‌های ارزشی من است.» وقتی بعد از چند روزِ شلوغ و نخواندن کتاب، در کلاس ارتودنسی، سرِ صبح، کتاب سفر زندگی را باز کردم و کمی خواندم، به این چند جمله برخوردم. فکرم را مشغول کرد. مشغولِ تصمیم‌هایی کوچک که یک‌دفعه به …

برای بیشتر کتاب خواندن

سحرخیزی و نان سنگک

امتحانات تموم شد و دیروز رسیدم خونه. کلی اشتیاق دارم برای شروع. شروع به عملی‌کردن چندتا ایده که در طول ترم به سمتشون پر می‌کشیدم و فقط منتظر یک آفِ چند روزه بودم. چندتا کار عقب‌افتاده هم دارم که به اون‌ها هم خواهم پرداخت. نکته‌ای که برام در طول امتحانات جالب بود، این بود که …

دو شب پشت سر هم، یک کافه :)

کافه نح و کتاب ملت عشق

جدیداً بیشتر احساس نیاز به تنهایی پیدا می‌کنم. دورۀ امتحانات هم بی‌تأثیر نیست قطعاً. قبلاً هم گفته بودم توی یکی از پست‌هام که روزهای تعطیلی قبل از هر امتحان، برای فکرکردن خیلی جذاب به نظر می‌رسن. شاید یک دلیلش اینه که اگر درس نخونم، دستم به هیچ کاری نمی‌ره! یعنی چنانچه بخوام کار دیگه‌ای غیر …

دل‌گرفتگی‌های مبهم

کتاب و قهوه

نمی‌دونم دلیلش چیه، ولی گاهی جوری دلم می‌گیره و از حرکت بازمی‌ایستم که چاره‌ای جز خواب نمی‌بینم یا اونقدر فکرهای بیهوده می‌کنم یا کارهای تلف‌کنندۀ وقت انجام می‌دم که تهش دوباره به خواب می‌رسم. امروز از همون روزها بود. از صبح تا حدود ساعت ۷ شب بود که افتان و خیزان اومدم و بعدش تصمیمی …

کمالگراییِ مسبب نقص

عنوان رو خواستم خوب انتخاب کنم ولی نشد! یکم به متضاد کمالگرایی فکر کردم و سرچ؛ کامل و ناقص مخالف همند و فکرکنم کمال و نقصان هم همینطور و تهش به این عنوان رسیدم! بگذریم! دارم کتاب مدیریت زمان از برایان تریسی رو میخونم. قبلا هم گفتم که از این کتابهای تریسی‌وار خوشم نمیاد. بیشتر …

سعی دارم باز هم آغاز کنم

سلام ترم جدید شروع شده و یک هفته از آغازش گذشته. هفتۀ شلوغی بود. برنامۀ خاصی برایش نداشتم و این کار را سخت تر کرد. از خواب های بی برنامۀ شب و در طول روز و خستگی در دانشگاه گرفته تا نداشتن بیمار برای عصب کشی به دلیل کم کاری خودم و نرفتن دنبال بیمار. …