آرشیو ماهانه: تیر ۱۴۰۰

یک نوشتۀ کوتاه و ساده!

مصطفی قائمی که سربازی داره می‌ره!

امروز روز بیست‌وپنجم از تیرماهه. و قرار بود بیست‌وپنجمین روز از سربازی باشه و من با پوتین و لباس‌های نظامی، در حال گشت‌زنی توی پادگان باشم و مثل بقیۀ سربازها مشغول تلف‌کردنِ وقت. اما دوباره انتخاب کردم بیام کافه‌ای که دوست‌ش داریم :) و سعی کنم که بنویسم کمی. دلم می‌گه بنویسم از تغییرهام در …

زبان بگشا که می‌لرزد امیدم…

قهوه در سربازی!

بسم او … پر از حرفم. با عجله در این فرصتِ اندک آمده‌ام، نشسته‌ام و با تمامِ وجودم در تلاشم بتوانم تمامیِ احساساتم را – شایستۀ حال و احوال‌مان – کلمه کنم. می‌دانم که در این وضعیتی که هستم نمی‌توانم حقّ مطلب را ادا کنم، اما می‌دانم که تلاشم را – مثل همیشه – می‌ستایی …