آرشیو ماهانه: اردیبهشت ۱۳۹۹

یادت

عشق

حسش آمد! یک‌دفعه! می‌دانی که!؟ من این‌طورم. حسش یک‌دفعه می‌آید که بنویسم و اگر کلیدهای کیبورد را دمِ دستم بیابم تمامِ تلاشم را می‌کنم ذهنم را خالی کنم در این‌جا؛ همین کادرِ کوچکِ همیشگی که سال‌های سال است همدمِ من است. آمدم برای تو بنویسم. اشک در چشمانم است. معلوم است که شدیداً احساساتی شده‌ام. …

یاد گرفته‌ام…

یاد گرفته‌ام

مدت‌هاست که در این‌جا ننوشته‌ام. در صفحۀ اول منظورم است. اما بارها در لابه‌لای مطالبِ قدیمِ این خانۀ کوچکم نوشته‌ام و رهایشان کرده‌ام تا شاید روزی نشانِ فرزندانم بدهم‌شان و بگویم و تعریف کنم برایشان از روزهایی که بر من گذشته؛ چه خوب و چه ناخوب! حالا، در تنهاییِ ساعت ۳:۵۹ دقیقۀ بامدادِ سومِ اردیبهشتِ …