از یک نیاز بر باد داده شده می نویسم؛ آرامش.

از اول تابستون تا الان دو دورۀ TMD (مشکل در مفصل تمپورومندیبولار) رو دارم تجربه می کنم! اولیش به اوایل تابستون برمی گرده که حدودا یک هفته طول کشید. و بعدیش هم از اوایل شهریور تا الان همراه منه :( و مهمترین علتی که می تونم برای این درد و مشکل بگم، نداشتن آرامش و …

کمالگراییِ مسبب نقص

عنوان رو خواستم خوب انتخاب کنم ولی نشد! یکم به متضاد کمالگرایی فکر کردم و سرچ؛ کامل و ناقص مخالف همند و فکرکنم کمال و نقصان هم همینطور و تهش به این عنوان رسیدم! بگذریم! دارم کتاب مدیریت زمان از برایان تریسی رو میخونم. قبلا هم گفتم که از این کتابهای تریسی‌وار خوشم نمیاد. بیشتر …

شاید آروم شم. شاید.

اومدم بنویسم. اصلا انتظارشو نداشتم. چه وضعیه آخه؟ قرار نبود اینطوری تموم شه. این رسمش نیست که آدم رو تشنه کنه، تشنه و تشنه تر… بعد روزها و ساعت ها انتظار و صبر و دلخوشی به اینکه بالاخره یکی پیدا شد تا حرفهای دلم رو بزنه، یکی پیدا شد که اون درد نامفهوم وجودم رو …

شروع چالش سحرخیزی و جنگ با خواب نامناسب :)

میگه که سحرخیز باش تا کامروا شوی! گاهی وقتی به موضوع سحرخیزی و صبح زود بیدارشدن فکر می کنم، یاد صحبت اشکان خطیبی در تکانه می افتم. ایشون در سخنرانی ای که داشتن که بیشتر نصیحت بود، بر بیدار شدن در صبح زود تأکید کردن و گفتن: «انگار همۀ اتفاق های مهم جهان صبح میفته!» …

سعی دارم باز هم آغاز کنم

سلام ترم جدید شروع شده و یک هفته از آغازش گذشته. هفتۀ شلوغی بود. برنامۀ خاصی برایش نداشتم و این کار را سخت تر کرد. از خواب های بی برنامۀ شب و در طول روز و خستگی در دانشگاه گرفته تا نداشتن بیمار برای عصب کشی به دلیل کم کاری خودم و نرفتن دنبال بیمار. …

هبوط می خوانم

در انتخاب مانده بودم. سررسیدم یا گوشی. نوشتن برای دل خودم یا اشتراک محتوای دلم با رفیق یا رفیقانم. که لپتاپ را انتخاب کردم! که بیایم و این بغضی را که در گلویم کمی اذیتم میکند و البته لذت خودش را دارد را در اینجا ثبت کنم. هبوط میخوانم. هبوط شریعتی. نمی دانم تحت تاثیر …

یکم درد دل – اتفاق‌های مهم

گاهی شرایط خیلی سخت میشه. نه اینکه بد بشه، همون سخت خوب توصیفش میکنه. حس میکنم دهه سوم زندگی از همۀ دهه ها بهتر و جالبتره! کلی اتفاقای مهم باید اینجا بیفتن! ولی سخته! من هنوز به نصفشم نرسیدم، ولی کلی عجله دارم! خوب نیست اینجوری ولی دارم! دوست دارم همۀ اون اتفاقای مهم زودتر …

پایان ۲۲ سال زندگی – بهترین هدیه‌ام رو گرفتم.

سلام با خودم میگفتم شاید ننویسم بهتر باشه. ولی حس میکردم بهتره انقدر هم بی تفاوت از این روز نگذرم. البته که روز تولدم به خودی خود اصلا اهمیتی نداره. فقط می تونه بهونه ای باشه برای یادگرفتن. اینکه به عقب نگاه کنم و درس بگیرم. چه کردم در این ۲۲ سال…؟ اصلاً عدد کمی …

معرفی کتاب و کمی بیشتر به همون بهونه!

سلام یک هفته پیش بود که یکی از دوستان از من خواست کتاب بهشون معرفی کنم. البته خب می دونیم که من در سطحی نیستم که صلاحیت معرفی کتاب داشته باشم! ولی در حد همین مقدار اندک مطالعه ای که دارم، از بین چند عنوان کتابی که خوندم، دوست دارم کتاب پیشنهاد بدم به ایشون. …

دندان پزشکی از زبان یک دانشجوی دندان‌پزشکی

من و مجتبی و حسین در کلینیک دانشکدۀ دندان پزشکی قم | دانشجویان دندان‌پزشکی

سلام یکی از دوستان گلم، سجاد خان، که یک سال پزشکی رو در دانشگاه علوم پزشکی قم خوند و بعد انتقالی گرفت به سمت ولایتشون، رفسنجان، و الان کلی دلتنگشم و مشتاق دیدارش، گفت که به عنوان یک دانشجوی دندان پزشکی نیازه که مطلبی رو در مورد رشته‌م بنویسم که شاید کمکی بشه به کنکوری های …