آرشیو برچسب ها: درد دل

خطاب به او

او و باران

می‌گوید ننویس. می‌دانی!؟ نمی‌توانم. نمی‌توانم ننویسم. خودش را دوست دارم. او هم همچنین؛ من را. ولی نمی‌دانم چرا نمی‌توانیم این را در لحظه‌لحظۀ زندگی‌مان به هم ثابت کنیم. حرفش برایم آن‌قدر با ارزش است که دیشب، برداشتم و فایل‌های سایتم را به ناکجاآبادی در هاستم گم کردم. ولی دوام نیاوردم. می‌دانی!؟ نمی‌توانم. می‌گوید از غم …

درد ؛ محرک من واسه نوشتن

چند وقته ننوشتم. ولی خیلی وقته می‌خوام اینو بگم که تا درد نباشه و حس انزجار درونی نسبت به چیزی نداشته باشم، به نوشتن تحریک نمی‌شم. شاید گاهی درد نباشه، ولی با ارادهٔ خودم تصمیم به نوشتن چیزی می‌گیرم. ولی درد خودش منو می‌کشونه سمت نوشتن. الان هم دارم با گوشی می‌نویسم. اولین باره. ولی …