یادت نره چرا شروع کردی…

مسیر

داشتم با رفیقم صحبت می‌کردم و می‌گفتم انگیزه‌ام رو از دست می‌دم و متوقف می‌شم هی. حس می‌کنم نباید مسیرم این نوع سختی‌ها رو بچشونه بهم. نمی‌تونم تحمل کنم بعضی سختی‌های مسیرم رو. رنج‌هایی که فقط مربوط به من نمی‌شن امانم رو می‌بُرَن.

یکم فکر کرد و کمی حرف زدیم تا رسید به این نکته که:
“تو استارت که زدی و مسیرت رو که شروع کردی، دلیلت چی بود؟ دلیلت مادی بود؟ چرا راهت رو داری جدا می‌کنی؟ …”

این‌ها رو که گفت، یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نه!

نه!

من دلیلم رو دوست داشتم و دارم. دلیلم خیلی فراتر از این کارهای سطحِ پایینیه که که الان درگیرشم.

اما مسیرم از این‌جاها می‌گذره. و باید خاکش رو بخورم. تا برسم به اون‌جاهایی که می‌خوام.

و وقتی این‌ها و اون دلیل یا دلایل برام مرور شد، دیدم که نه. اوضاعم اون‌قدرها هم بد نیست.
رنج که همیشه هست.
ولی اگر رنج برای رسیدن به یک هدفِ والا باشه،
هر چقدر هم که اون رنج بزرگ باشه،
دردش زیاد باشه،
باز هم قابل تحمله.
باز هم می‌شه دووم آورد توش…

آره.

ادامه می‌دم…

دیدگاه ها

  1. سحر دربندی

    …..ولی اگه رنج برای رسیدن به یک هدف والا باشه….هر چقدر هم که اون رنج بزرگ باشه……دردش زیاد باشه…….بازهم قابل تحمله…..باز هم می شه دووم آورد توش……بسیار زیبا

    1. نویسنده
      پست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *