کمی تسکین برای کنکوری‌های عزیزم | از مصطفی قائمی

روزهای نزدیک به کنکور 99

سلام. می‌دانم حالا که این را می‌خوانی حس‌وحالت جورِ خاصی‌ست. نه می‌توانم بگویم خوب، نه بد. در یک خوف و رجایی به سر می‌بری که راه گریزی از آن نیست. این چند ماهی که بر تو گذشته، شاید سخت‌ترین که نه، قطعاً سخت‌ترین ماه‌های عمرت بوده.
البته می‌دانی که! خطابِ من تویی هستی که خوانده‌ای. دغدغه داشته‌ای. زجرها کشیده‌ای. تمام تلاشت را کرده‌ای. البته که تلف هم کرده‌ای وقتت را. کدام آدم را دیده‌ای که بتواند از تمامِ لحظاتش عین آدم استفاده کند!؟!

هان!؟
من و تو نیز مستنثنی نیستیم.
من و تو نیز دوست داشته‌ایم بهترینِ خودمان باشیم؛ اما قبول کن که نمی‌شود عینِ یک ربات شب و روز خواند و خواند.
گرچه شاید باشند ربات‌هایی که همچون‌رویّه‌ای را برای خودشان پی گرفته‌اند؛ اما آن‌ها به احتمالِ زیاد نمی‌شوند آن‌هایی که قرار است زمین را به جای بهتری تبدیل کنند. آن‌ها می‌شوند آن‌هایی که سال‌ها قرار است درگیر باشند با خودشان که کجا بردند خودشان را. (البته روی تجربه گفتم. ممکن است کلی مثال نقض برایش داشته باشی.)

خب. بگذریم.
حالت خوب است؟

با خودت می‌گویی این چه سؤالی‌ست دیگر!؟
اما از من و تو چه پنهان که این “حال” از همه‌چی مهم‌تر است.
از کنکور که بماند؛ حتی از تغییرِ شغلت در آینده که می‌فهمی کنکورِ اشتباهی داده‌ای نیز مهم‌تر است!

نخند!

راست می‌گویم :)

منی که این کلمات را برای تو دارم می‌نویسم، همین دیروز،
راهِ دور هم نمی‌روم، همین دیروز دوستم گفت: “پاشو بیا برویم درمانگاه و دو تا دیاستم ببند و یک دندان بکش که من حالش را ندارم.”
وی خاطرنشان کرد: “خب می‌خواد ۱.۵ میلیون بده، ۷۰۰تومنش گیر تو میاد.”

حال بگذریم که دیاستم‌بستن، کارِ ترمیمی-زیبایی محسوب می‌شود و من دوستش دارم و کشیدنِ دندان نیز که خوراکم است! (دیاستم: فاصلۀ زائدِ بین دو دندان است.)
و بگذریم که من چندماهی‌ست خودم را بازنشست کرده‌ام!
و بگذریم که وقتی همچون پیشنهادی را به من داد، شدیداً وسوسه شدم و سریع گفتم: “دوست دارم. بریم” و من هم خاطرنشان کردم (!): “بگذار نمازم را بخوانم.”

حینِ نماز، از آن‌جایی که جزء بندگانِ خالص خدا محسوب می‌شوم و مغزم مثل همیشه پرش افکار دارد و برای خودش میان گره‌های زندگی جست‌وجو می‌کند (البته باشد بیاید روزی که بتوانم یک نمازِ درست‌وحسابی بخوانم)، رسید به این نکته که:
می‌خواهی روی آرمان‌هایت پا بگذاری!؟ نیّتت برای رفتن به درمانگاه پول است!؟ یا دل‌تنگی برای دندان‌پزشکی؟ چه‌ت شده!؟ اگر بروی کی برسد به کارهای استارت‌آپت؟!

خب. برایت بگویم که اگر من را نمی‌شناسی، می‌توانی گشت و گذاری در این بلاگِ کوچکم کنی تا ببینی که چه پیش آمده برایم در این سال‌هایی که گذشته…
و بگویم که من دندان‌پزشکی را دوست دارم؛ اما عاشقش نیستم.
بگویم که دو سال کار کردم و بعد از دو سال، تصمیم گرفتم برای مدتی کنارش بگذارم تا برسم به آن‌چه عاشقش هستم :)
بروم در مسیری که حس می‌کنم درست‌تر است تا شاید موفق شوم :)
البته که شاید شکست هم بخورم؛ اما می‌روم.
می‌ارزد :)

ضمناً این را هم بگویم که به آن ۷۰۰ تومان نیاز داشتم :)

نماز را که تمام کردم. رو کردم به دوستم و گفتم: نمی‌آیم!

نه او حوصلۀ بحث و اصرارِ زیاد داشت نه من راضی می‌شدم به رفتن!

کمی تلاش کرد من را راضی کند وقتی دید نمی‌شود، رفت…

این روضه را خواندم برایت تا بدانی که ممکن است بعد از کنکورت، بعد از قبولی‌ات در رشته‌ای که همه می‌گویند فوقِ خفن است، بعد از رسیدنِ به آمال و آرزوهای میلیون‌ها نفر (!)، بزنی به دلِ جاده و با یک کوله‌پشتیِ کوچولو بروی دنبالِ رؤیاهایت
رؤیای کودکی، نوجوانی یا هرچی!

بروی دنبالِ افسانۀ شخصی‌ات؛ همانی که پائولو کوئلیو در کتاب کیمیاگرش می‌گوید.

بروی و خوب را فدای خوب‌تر کنی.

بروی و ماجراجویانه زندگی‌ات را ادامه دهی :)

راستی!
مگر چند بار زنده‌ای؟

خب.

بگذار برگردیم سرِ کنکور.
برگردیم به همین روزها.
سر از رؤیاها برگیریم و بنشینیم و ببینیم در این چند روزِ باقیمانده، جریان از چه قرار است!
یا به قولی: چه خاکی بر سرمان کنیم!؟

اولاً خیالت را راحت کنم که نگران نباش!

خدا هم چند بار در قرآن گفته: این دنیا جز بازیچه و سرگرمی چیزی نیست!
بیخیالِ بدبختی‌ها.

به قولِ جناب پوردستمالچیِ عزیز، کنکور، یک نقطۀ کوچک در خطّ زندگی‌ات است.
و همچنین بدان:
تو هدفی داری؛
برایش تلاش می‌کنی و می‌جنگی.
خیلی هم خوب.
و می‌دانی که کنکور راه رسیدنت به هدف یا هدف‌هایت است.
اما آیا دقت کرده بودی که کنکور فقط یکی از راه‌های رسیدنت به اهدافت است!؟

بدان که افق‌های دیدت می‌توانند گسترده‌تر شوند و می‌توانی مسیرهای دیگری را برای رسیدن به مقصد بیابی.
شاید کنکور در نظرت مستقیم‌ترین مسیر باشد؛ که در همین هم اِن‌قولت داریم!
اما نهایتِ امر این است که مسیرهای دیگر، کمی پیچ و خمِ بیشتر دارند…

ثانیاً در این روزهای باقیمانده، استرس، فایده‌اش مثل همیشه ضررش است!

استرسِ زیادتر از حد را می‌گویم.
می‌دانی که استرسِ کم بد نیست. برای این‌که بلند شویم و کمی کار کنیم، داشتنِ دغدغۀ کم و استرسِ کم می‌تواند مفید باشد.
اما آن چیزی که خودم هم تجربه‌اش را داشتم، و می‌دانم که آن‌هایی که هدفِ درست‌وحسابی برای خودشان تعیین کرده‌اند دارند، استرسِ زیاد است. خیلیییی زیاد!

آقااااا
همان که گفتم!
بیخیال.
شل کنیم :)

اگر تلاشت را کرده‌ای که فَبَها! استرسِ گنده بخواهی بگیری، خودت را به فنا داده‌ای و سرِ جلسه گند خواهی زد!
اگر تلاشت را نکرده‌ای که بیا و با خودت روراست باش! استرس داری که چه!؟

خودت را با نوشتن آرام کن.
اصلاً مثل من، یک کاغذ بردار و از حس‌وحالِ روزهای آخر برای خودت بنویس.
برای ۱۰ سالِ بعدِ خودت نامه بنویس :)
بنویس که بعداً که این نامه را می‌خوانی دوست داری کجا باشی.

مثلاً من تهِ کتابِ دور دنیا در ۴ ساعتِ گاج، صفحۀ آخرش، همان توی جلد!
نوشتم که بعداً که این را می‌خوانم دوست دارم در یک جای خوب باشم :) مثلاً گوگل!

آن‌موقع نمی‌دانم کجای مغزم اتصالی کرده بوده! شاید هم نکرده بوده!
آخر مردِ مؤمن! داری کنکورِ تجربی می‌دهی و قرار است بروی دندان‌پزشکی!
نکند می‌خواستم بروم دندان‌پزشکِ گوگل شوم!؟

Maybe!

بگذریم.

ثالثاً این‌که کمی به خدا نزدیک‌تر شو.

می‌دانی که گفته است: ألا بذکر الله تطمئن القلوب.
یعنی چه!؟
یعنی آگاه باش عزیزم! فقط با یادِ خدا دلت آرام می‌گیرد.

آری.
جاده‌خاکی نزن!
راه حل را خودش جلوی پای‌مان گذاشته.

رابعاً مورد ۳ را جدی بگیر.

خامساً حواست باشد به کارهایی که باید در روزهای آخر انجام بدهی.

مثلاً:
. برو و حوزۀ کنکورت را یک بار پیدا کن. که سرِ صبح کنکور دیر نرسی.
. چک‌لیست درست کن برای تجهیزاتی (!) که قرار است ببری سرِ جلسه با خودت. که صبحِ کنکور، تیک بزنی و خیالت راحت باشد که چیزی را جا نگذاشته‌ای. (چون در غیر این حالت ما معمولاً حس می‌کنیم چیزی را جا گذاشته‌ایم!)
. اگر نوشابۀ انرژی‌زا می‌خواهی با خودت ببری، اولین جرعه‌ات را نگذار وسطِ کنکور! شاید آن نوشیدنی نمی‌سازد با بدن تو! در همین روزها امتحانش کن. و سرِ جلسه هم همه‌اش را یک‌جا نخور! کم‌کم :)
. حواست به خواب و بیداری‌ات باشد. اگر تنظیمش نکرده‌ای، الان وقتش است. سریع درستش کن که روزِ کنکور به فنا نروی!
. برنامۀ فرسایشیِ جان‌کاهِ خسته‌کنندۀ مرداَفکنِ روزِ آخَرَت را بچین! جوری که شبش بدنت جز خوابِ زودهنگام، چیزی نخواهد! تفریح کن. برو استخر. برو ورزش. خسته کن خودت را. چون می‌دانی که! شبِ کنکور اصولاً کلی فکر و خیال سراغمان را می‌گیرد!

سادساً این‌که با خودت مهربان باش.

نخواندی که نخواندی. الان وقتِ توسَری‌زدن به خودت نیست.
هوای خودت را در این روزهای آخر داشته باش.
و قدرِ خودت را بدان برای این‌که یک‌سال (شاید بیشتر برای بعضی‌ها) همراهی‌ات کرده.
دوستش داشته باش.

تنبیه‌ها را بگذار برای بعد از کنکور.

الان حالت را خراب نکن.

سابعاً تو هم حتماً حواست هست که اکثر توصیه‌هایم این است که آرام باش و دوست دارم به آرامش دعوتت کنم.

چرا!؟
چون کنکور سدّ بزرگی است که در برابر چالش‌های بزرگِ بعدیِ زندگی آن‌قدرها هم بزرگ نیست!

نمی‌گویم کم‌اهمیت است؛
که خُل نبودم این‌همه در موردش بنویسم!

اهمیت دارد. حتی برای منی که فعلاً در بازنشستگی به سر می‌برم :)
شاید اگر به این رشته نمی‌آمدم، نمی‌توانستم استعدادها و توانایی‌هایم را در حیطۀ مورد علاقه‌ام این‌قدر پربازده ادامه دهم.

اما بد به دلت راه نده.
آیه داریم که: برای انسان بهره‌ای جز سعی و تلاشش نیست.

تلاش می‌کنیم و برکت از اوست :)

ثامناً (دیگه این اعداد عربی سخت شدن!)، من در کانادا یا لندن زندگی نمی‌کنم که این‌ها را می‌گویم! بچه‌مایه هم نیستم.

می‌دانم که در این مملکت اوضاع قاراشمیش است! می‌دانم که برای رسیدن به کوچک‌ترین خواسته‌هایمان، مثلاً یک پراید، (که البته امیدوارم خواستۀ هیچ‌کدام‌مان نباشد!) باید کلی تلاش کنیم.
اما این به معنیِ این نیست که کار نشد دارد!
در این ویرانۀ کشورمان هم می‌شود به رؤیاهامان برسیم. اما خیلیییی سخت.

ضمناً یادت نرود که این ویرانه را اگر من و تو نسازیم، کی بسازد؟

تاسعاً هم قول به من بده!

قول بده که بروی و رؤیاهایت را دنبال کنی.
شاید حالا نتوانی. شاید حالا ندانی چه غلطی باید در زندگی‌ات بکنی (مثل خودم تا سالِ ۵ دندان‌پزشکی)، شاید شبیهِ افسرده‌ها باشی الان،
اما یک روز بایست و بجنگ برای آن‌چه که می‌دانی درست است.

می‌دانی!؟
اگر همۀ آدم‌ها آن‌جایی بودند که دوستش دارند و مطابقِ استعدادها و توانایی‌هایشان است، دنیا گلستان بود… (تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.)

و قول بده که بعد از کنکورت، اولین کاری که می‌کنی این باشد که کتابِ شغلِ مورد علاقه از آلن دو باتن را می‌خری و می‌خوانی و هر گیروگوری داشتی می‌آیی و می‌پرسی :) همین‌جا :)

آری.

بزرگی داشتیم که می‌گفت:
بهشت را به بها می‌دهند. نه به بهانه.

حالا اگر به بهشت هم اعتقاد نداری و کلاً فراماده را نمی‌پسندی، این‌طور بخوانش: پورشه را به بها می‌دهند! نه به بهانه :)

بجنگ پسر! بجنگ دختر!

پس قول؟!

گود لاک :)
دوست داشتی، از حالت زیرِ همین پست بنویس.
شاید دو نفر آمدند و دیدند و فهمیدند که تنها نیستند :)

دیدگاه ها

  1. زینب

    ممنون که به فکرمون بودید. خیلی عالی نوشتید.. قول…
    منم خیلی وقت سوزوندم ولی خودمو به خاطرش سرزنش نمیکنم. امسالی که گذشت برای من پر بود از حوادث و ماجراهای عجیب و غریبی که شاید هرکی جای من بود کنکور و هدفش رو کلا بیخیال میشد.. ولی من هنوز رسیدن به هدفم برام مهمه. برام مشخصه که چی خوشحالم میکنه و حاضرم براش کلی سختی رو به جون بخرم..
    این گلها تقدیم به خودم🌷🌷🌷🌷💐💐💐💐🌸
    دوستت دارم زینب🥰

    1. نویسنده
      پست
  2. Zahra•••

    خیلی حس حال عجیبی دارم هم امیدوارم هم نگران!!
    این همه امید من از جهادی چلگرد گرفتم که حسرتش هنوز به دلم هست و این امید باعث شد قید همه مشکلات ریز و درشت زندگیم بزنم.
    خیلی اتفاقا افتاد ولی اجازه ندادم حالم بد شه چون هنوز خدام دارم! یه لبخند رو لبامه یه نگرانی تو دلم ولی امید چیزیه که الا بعد خوندن این متن خودش نشون میده …
    قول میدم بعد کنکور همه رویاهامو دنبال کنم هر چند سخت هر چند دور …
    ممنونم بابت این آرامشی که بهم برگردوندید 🌹🌹

    1. نویسنده
      پست
  3. محمد نصیری

    سلام
    نه
    حاجی! وجدانا نه!
    حالمان خوب نیست
    نه از خانواده ای می گوید بگذار برود امتحان بدهد تا بهانه و دست آویزش فرو ریزد.
    نه از دوستان که امسال تمام نشده سال بعد را برنامه می ریزند.
    سیستم آموزشی! بیشتر شبیه سیستم حمل و نقل است ایستگاه به ایستگاه ! حالا می گوید:(شما به مقصد رسیدید)

    این ویرانه را هم شما اباد کنید.
    مگر داشتن جای مطالعه و وسیله نقلیه و جای خواب باید در لیست ارزو های یک جوانی باشد که قانون تازه بعنوان فرد بالغ برسمیت می شناسدش.
    درد نان است ، برای اکثریت استرس همیشه بهمین دلیل است
    خلاصه اینکه There is no dignity in poverty
    (باید پناه برد به futureme.org)

    1. نویسنده
      پست
    1. نویسنده
      پست
  4. کنکور نه، پشتِ کنکور

    وسط دوره ی فرمول های فیزیک خسته شدم و چون صبح خبر پست جدید رو در اینستاگرام دیده بودم گفتم پس حالا وقت خوندنشه. تو این دو سالی که کنکوری بودم از هرکی یه توصیه ای شنیدم با توجه به جایگاهی که خود اون شخص در زندگیش داشته و راستش اطرافم پیدا نکردم کسی که عاشق کارش باشه بعد از چندسال.. نمیدونم چرا باید هر روز صبح پاشد و رفت سر کاری که هیچ علاقه ای بهش نیست! البته میدونم و احتمالاً همه مون میدونیم : چون زندگی خرج داره! “من اگه جای تو بودم میرفتم فلان رشته،چندسال که بگذره میبینی امنیت مالی مهمتر از علاقه و این حرفهاست./حالا این همه عجله واسه چیه؟ تهش که میخوای بری سر یه شغل بی ربط! و…”
    چقدر روحیه گرفتم از این حرفا که میرم و ثابت میکنم میشه رفت رشته ای که آدم بهش علاقه منده و کار کرد و زحمت کشید و درآمد خوب داشت!
    منم گاهی کم گذاشتم اما افتخار میکنم که ربات نیستم و نبودم!
    از خدا خواستم و میخوام هر چی شد و هر اتفاقی افتاد همونی باشه که حالم رو خوب میکنه نه صرفاً رسیدن به خواسته ی دلم و این همون دعای استاد عزیز فاضل نظریه که زیر لب میگه خدایا بی اثر باشد..شاید چون هنوز نتونستم اعتقادمو به اعتماد تبدیل کنم.

    میون این همه ترس و دودلی سعی میکنم توکل کنم البته فقط “سعی میکنم”

    در انتها لازم میدونم از قلم روان تون قدردانی کنم،لبخند خداوند بدرقه راهتان

    1. نویسنده
      پست
  5. علی خواجه حیدری

    روزگاری قرار بود کنکور بشود سکوی پرش برای دنبال کردن رؤیاها
    اما صدحسرت که خودمان کردیمش غولی در برابر رؤیاها
    زندگی را ریاضی دیدیم، با عدد و رتبه سنجیدیمش
    در حالی که زندگی چیزی نبود جز نوشتن انشایی با موضوع دلخواه

    1. نویسنده
      پست
  6. نسیم

    چه قدر آروم شدم واز تنش ها کمی دور شدم . تا آخرین ثانیه ادامه می دم بعدش دیگه من می مونم و خدا و یه پاسخ نامه و یه مداد :) برا کنکوری ها دعا کنید…

    1. نویسنده
      پست
  7. P.B

    سلام،امیدوارم که حالتون خوب باشه…مدتیه که وبلاگتون دنبال میکنم(از طریق قسمت دوستان من امیر محمد قربانی)….من آدم درونگراییم در حدی که حتی مادرمم خیلی وقتا حالمو نمیفهمه،مدام در حال خنده و شوخی ام ولی همه ی ترس ها و نگرانی هامو تو خودم نگه میدارم،جمعه ی این هفته کنکورمه و الان که دارم اینو مینویسم دست چپم به شدت درد میکنه فک کنم عصبی باشه چون یه هفته ای هست که اینجوریه ولی کسی نمیدونه! خلاصه بگم،سه ساله از همه چیم زدم و به میتونم بگم جسمی و روحی خودمو نابود کردم؛هدفم پزشکیه.اگه بخوام صادق باشم نصفش به خاطر علاقمه و نصفش حرف مردم متاسفانه پدر و مادر من آدمای موفقین و بقیه انتظار دارن که منم باشم،خودمم میخوام که باشم ولی نه به این قیمت…هر وقت به روز کنکورم فکر میکنم ناخودآگاه گریم میگیره؛میترسم از اینکه تهش این همه زحمت جواب نده میترسم میدونم خدا عادله ولی تو کنکور کم بی عدالتی ندیدم.نمیدونم اینارو چرا الان و اینجا نوشتم و حتی حاضر نیست یه بارم بخونمش چون حس میکنم پشیمون میشم و پاک میکنم ولی فک کنم گاهی وقتا صحبت کردن با کسایی که از نزدیک نمیشناسیشون خیلی راحت تره تا آشناها…..براتون از خدا سلامتی،حال خوب و موفقیت رو میخوام.

    1. نویسنده
      پست
  8. مینو🌹

    سلام آقای دکتر واقعا مطلبتون خیلی مسکن خوبی برامون..
    مخصوصا تو این احوالات که همه دارن میدوند وسط جاده‌ای که یه چراغ راهنمای درست حسابی هم ندارد..
    درسته سال ۱۴۰۰کنکور دارم اما مطلبتون برام خیلی دلنشین بود
    باعث شدید من راه درست آینده رو پیدا کنم و خانواده ام هم راضی بشن که من برم هنر… حوزه تخصصی سفال و سرامیک که خودم هم از قبل دستی درش داشتم😉
    خیلی ممنون از وبلاگ و پست های قشنگتون💛💚💜
    به امید موفقیت تون در حوزه استارتاپ 😊
    اجرتون با حضرت معصومه ( سلام الله علیها )

    1. نویسنده
      پست
      مصطفی قائمی

      سلام
      کامنتتون جزء بهترین کامنت‌ها در این وبلاگه :)

      لطفاً سال‌ها بعد که خفن شدید در هنرتون، بیاید این‌جا بگید بهمون :)

  9. مریم مهدی زاده

    مثل اینکه دیر اومدم ! ولی خب شاید سال های بعد هم کسی این پست و دید و نظراتو هم خوند ؛ اگه چشمت به نظر بنده هم افتاد بهت بگم که دوست عزیز ؛
    هیچکی قبل کنکور از بعد کنکورش خبر نداره !
    و بگم که واقعا زندگی فقط همین دو تا رشته ایی که با پتک کوبیدن تو سرمون نیست ؛
    فقط خواستم بگم که کنکور آخرش نیست …. واقعا هم نیست !
    حالا جدای از خوبی ها و بدی هاش؛
    کنکور یا مارو به هدفمون نزدیک میکنه یا دور میکنه ! و ممکنه هم یه جای زندگیت به خودت بیای ببینی اینجا جای تو نیست و دور شدی! ولی اصلا اشکالی نداره ! اگه مرد راهی …. یا علی ! فرمونو بچرخون نزدیک شو‌ بهش!
    ولی جدن زندگی ارزش اینو نداره که دنبال علاقه هامون نریم ! …. شعاری نبودن این جمله رو شاید در خسته ترین روزامون بهتر درک کنیم !
    در پناه خدا

  10. ف.سین

    سلااام
    خب خداروشکر که تنها نیستم تو تنبلی و شاید سهل انگاری برای درس
    اما حرف از پراید شد
    تا ۳ سال پیش، دقیقاً ۳ سال پیش گفتم من ی روز وکیل بشم حتماً BMW 320 i رو میخرم
    اما امروز تو خرید پراید ۵ میلیونی که الان شده ۹۸ میلیون موندیم چه برسه به BMW
    ولی راستش من خیلی پررو تر از این حرفام چون
    اولاً مدل ماشینمو تو رویاهام تغییر دادم به BMW X6 🤗💞 ثانیاً رو نمی دونم چی بگم
    ولی ثالثاً گود گود نایت اند روز 🤗

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *