دربارۀ من

سلام

خوبی؟

مصطفی‌ام. قائمی.

مصطفی قائمی

از زمانی که این مصطفی متولد شد، حدود ۲.۵ سال می‌گذره.

شروع این “من” با محمدرضا شعبانعلی بود.
اون مصطفای قبلی داشت فراموش می‌شد که متمم رو پیدا کردم و همین شد یک نقطۀ عطف مهم در زندگیم.
هر چی تغییر که به نظر خودم درست و حسابیه از همونجا و بعضی اتفاقات بعدش شروع شده.

یکسری روزها، وقایع و دوره‌ها هم هستن که من رو تا قبل از این نقطه پیش آوردن:

مثل ۲۵ مرداد ۱۳۷۴ / تا نصف پنجم دبستان، قوچان، دبستان صدیقه یوسفی / نصف بعدی پنجم تا پایان اول راهنمایی، مشهد، مدرسۀ کاخکی و اشراقی / دوم و سوم راهنمایی، مدرسۀ شاهد شهید حشمتی تهران / سال اول دبیرستان، دبیرستان طلایه‌داران غدیر / دبیرستان علامه حلی / دانشگاه علوم پزشکی قم / …

الان هم که سال پنجم دانشگاهه و به آخر ترم ۹ رشتۀ دندان‌پزشکی رسیدم.

یکسری علایق دارم که خیلی در حیطۀ دندان‌پزشکی نمی‌گنجن و تمام سعیم رو می‌کنم تا علاوه بر بودنِ یک پزشکِ دندان خوب (؟)، به اون علایقم هم برسم. ولی خب سخته. زمان محدوده، من هم در بهترین حالت، کمی تنبلم، کلی هم عشق و علاقه هست و…

ولی در تلاشم که بتونم تلفیقی از زمینه‌های مورد علاقه و رشتۀ تحصیلیم رو پیدا کنم. امید دارم که بشه.

دارم کم‌کم خودم رو می‌شناسم و بیشتر یاد می‌گیرم که چجوری بهتر زندگی کنم.

و خیلی وقته دوست دارم خوب زندگی کردن و زندگی‌کردنِ خوبی‌ها، اولویتم باشه.

***

قبل از همۀ این‌ها، هر آنچه داشتم، دارم و خواهم داشت به لطف داشتن پدر و مادری‌ست که همیشه بهترین‌ها رو برام خواستن. “همیشه”. “بهترین‌ها”.

بابا و مامانم فرهنگی هستن و به نظرم رنگ‌وبوی تازه‌ای به معلمی و مفهوم معلم‌بودن دادن، در حقیقت احیا کردنش.

من همچنان در تلاشم تا بتونم “از جان مایه گذاشتن در راه ارزش‌ها” و “کوتاه‌نیومدن از حق” رو ازشون یاد بگیرم.

و علی و امیرحسینی دارم که زندگی‌مونو هر لحظه قشنگ‌تر می‌کنن :)

به داشتنشون افتخار می‌کنم.

***

و نگاه خدا :)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *